|
|
|
|
|
سخنان فاطمه از فاطمه (علیها السلام) سخنان فراوانی بر جای مانده، که پارهای از آنان مستقیماً از او نقل شده است و به نیکی میتوان گوشهای از علو مقام و ژرفای علم و معرفت او را در این کلمات دریافت و پارهای دیگر نیز بواسطه او، از وجود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت گشته است که به نوبه خود بیانگر ارتباط نزدیک او با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و عمق درک و فهم فاطمه (علیها السلام) میباشد. در این مجال، جهت رعایت اختصار تنها به دو مورد از کلماتی که مستقیماً از فاطمه (علیها السلام) نقل شده اشاره مینماییم: 1- قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام): "من اصعد الی الله خالص عبادته، اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته" فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: "هر کس عبادت خالص خود را به سوی پروردگار بالا بفرستد، خداوند برترین مصلحت خود را به سوی او میفرستد." 2- قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام) فی قسم من خطبة الفدکیة: "فجعل الله الایمان تطهیراً لکم من الشرک، و الصلوه تنزیها لکم عن الکبر، و الزکاه تزکیه للنفس و نماًء فی الرزق، و الصیام تثبیتاً للإ خلاص، و الحج تشییداً للدین، و العدل تنسیقاً للقلوب، و طاعتنا نظاماً للملة، و اما متنا اماناً من الفرقه، و الجهاد عزا للإسلام، و الصبر معونة علی استیجاب الأجر، و الأمر بالمعروف مصلحة للعامه، و بر الوالدین وقایه من السخط، وصلة الأرحام منماة للعدد، و القصاص حصناً للدماء، و الوفاء بالندر تعریضاً للمغفره، و توفیة المکائیل و الموازین تغییراً للبخس، و النهی عن شرب الخمر تنزیهاً عن الرجس، و اجتناب القذف حجاباً عن اللعنة، و ترک السرقة ایجاباً للعفة، و حرم الله الشرک اخلاصاً له بالربوبیه، فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اطیعو الله فیما امرکم به و نهاکم عنه فانه" انما یخشی الله من عباده العلماء." فاطمه زهرا (علیها السلام) در قسمتی از خطبه فدکیه میفرمایند: "پس خداوند ایمان را موجب پاکی شما از شرک، نماز را موجب تنزیه و پاکی شما از (آلودگی) تکبر، زکات را باعث تزکیه و طهارت روح و روان و رشد و فزونی در روزی، روزه را موجب پایداری اخلاص، حج را باعث استواری دین، دادگری و عدل را موجب انسجام و تقویت دلها، اطاعت و پیروی از ما را باعث نظم و آسایش ملت، رهبری و پیشوایی ما را موجب امان از جدایی و تفرقه، جهاد را موجب عزت و شکوه اسلام، صبر و پایداری را کمکی بر استحقاق و شایستگی پاداش، امر به معروف را به مصلحت عامه مردم، نیکی به پدر و مادر را سپری از خشم پروردگار، پیوند و پیوستگی با ارحام و خویشاوندان را موجب کثرت جمعیت، قصاص را موجب جلوگیری از خونریزیها، وفا به نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش، پرهیز از کم فروشی را موجب عدم زیان و ورشکستگی، نهی از آشامیدن شراب را به خاطر پاک بودن از پلیدی، دوری جستن از قذف (تهمت ناروای جنسی) را انگیزهای برای جلوگیری از لعن و نفرین، پرهیز از دزدی را موجب حفظ عفت و پاکدامنی قرار داد و خداوند شرک ورزیدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود که بندگان در بندگی خود نسبت به ربوبیت او اخلاص پیشه کنند، پس "از خداوند بدان گونه که شایسته است پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز درحال مسلمانی از دنیا نروید." و خدا را در آنچه که شما را بدان امر میکند و آنچه که نهی میکند فرمان برداری کنید. زیرا "تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند." |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 10:7 توسط عبد الجواد
|
|
||
|
|
|
|
|
در كتاب احتجاج طبري (از كتب اهل تشيع) ]ج 2، ص 154-151[ مناظرهاي را مابين ابوالهذيل، دانشمند معروف اهل تسنن عراق و فرد ناشناسي نقل ميكند : مرد ناشناس پرسيد : اهل كجا هستي؟ ابوالهذيل : اهل عراق هستم. مرد : پس اهل تجربهها و هنرهاي زندگي و آداب هستي، بگو بدانم در كدام نقطة عراق زندگي ميكني؟ ابوالهذيل : در بصره مرد : پس از اهل تجربهها و علم هستي، چه نام داري؟ ابوالهذيل : من «ابوالهذيل علّاف» هستم. مرد : همان متكلّم معروف! ابوالهذيل : آري. مرد : نظر تو دربارة امامت چيست؟ ابوالهذيل : منظورت كدام امامت است؟ مرد : منظورم اين است كه شما چه كسي را بعد از رحلت رسول خدا(ص) (به عنوان جانشين آن حضرت) مقدّم داشتيد؟ ابوالهذيل : همان را كه پيامبر (ص) مقدّم داشت. مرد : او كيست؟ ابولهذيل : او ابوبكر است. مرد : چرا او را مقدّم داشتيد؟ ابوالهذيل : زيرا پيامبر (ص) فرمود : «بهترين و برترين فرد خود را مقدّم بداريد و رهبر خود كنيد»، همة مردم به مقدّم داشتن ابوبكر راضي شدند. مرد : «اي ابوالهذيل ! در اينجا خطا نمودي» اما اينكه گفتي، پيامبر (ص) فرمود : «بهترين و برترين خود را مقدّم بداريد و رهبر خود كنيد». انتقاد من به تو اين است كه خود ابوبكر، بالاي منبر گفت : وَليَّتُكُمْ وَ لَستُ بِخيرِكُمْ : «رهبري شما را به عهده گرفتم با اينكه بهترين فرد شما نيستم»2 اگر مردم به اشتباه ابوبكر را برتر دانسته و او را رهبر خود كردند، با سخن پيامبر (ص) مخالفت نمودهاند، و اگر خود ابوبكر به دروغ ميگويد : من برترين فرد شما نيستم، شايسته نيست كه افراد دروغگو بر بالاي منبر رسول خدا (ص) روند. و اما اينكه ميگوئي همة مردم به رهبري ابوبكر، راضي شدند، نادرست است، زيرا بيشترين افراد انصار (مسلمين مدينه) ميگفتند : مِنّا امير و مِنكم امير : «يك نفر از ميان ما، امير باشد و يك نفر از ميان شما (مهاجران) امير باشد». اما در مورد مهاجران، همانا «زبير» گفت : من غير از علي (ع)، با هيچ كس بيعت نميكنم، شمشير او را شكستند، ابوسفيان نزد علي (ع) آمد و گفت : «اگر بخواهي همة مردم را پر از مركب و مرد ميكنم (و با تو بيعت ميكنم) و سلمان بيرون آمد و گفت : «كردند و نكردند و ندانند كه چه كردند» (كارهائي كه در مورد بيعت با ابوبكر انجام شده، بر خلاف اصول صورت گرفته) و همچنين مقداد و ابوذر، اعتراض نمودند، اين بود وضع مهاجران، پس همة مردم به رهبري ابوبكر، رضايت ندادهاند. اي ابوالهذيل ! اكنون چند سئوال از تو دارم، پاسخ اين سؤالها را به من بده. 1- به من بگو بدانم، كسي كه معتقد است، پيامبر (ص) كسي را جانشين خود نكرد، ولي ابوبكر، عمر را جانشين خود نمود، و عمر، شوراي شش نفره جهت تعيين جانشين تعيين نمود، در رفتار آنها يك نوع تناقض ديده ميشود، جواب اين ايراد، چيست؟ 2- اگر نظر به تعيين جانشين با شورا و اجتماع مردم باشد پس چرا بوبكر به آن گردن ننهاد و عمر را انتخاب كرد. 3- به من بگو بدانم : وقتي كه عمر، خلافت بعد از خود را به شوراي شش نفري واگذاشت، و گفت آنها از اهل بهشت ميباشند، پس چرا بعداً گفت : اگر دو نفر از آنها با چهار نفر ديگر مخالفت كردند، آن دو نفر را بكشيد، و اگر سه نفر با سه نفر ديگر، مخالفت نمودند، آن سه نفر را عبدالرحمن بن عوف در ميانشان است بكشيد؟ آيا چنين دستوري از ديانت است، كه فرما قتل اهل بهشت را صادر نمايد؟!
حالا قضاوت به عهده برادران |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 17:33 توسط عبد الجواد
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 20:37 توسط عبد الجواد
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 20:12 توسط عبد الجواد
|
|
||
|
|
|
|
|
حضرت زهرا(س) دلش از یاس بود
قطره های اشکش الماس بود
حضرت عباس(ع)به نام فاطمه(س)حساس بود
خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود
ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه(س)
گردنت را میشکست انجا اگر عباس(ع)بود
شهادت حضرت فاطمة الزهرا (سلام الله علیها)
به مدارک واسناد معتبر از اهل سنت:
مسعودى در قسمت (مرض ابوبكر) مى گويد: «... ابوبكر 15 روز قبل از آن كه از دنيا برود، مريض شد چون به حالت احتضار رسيد، گفت: باكى بر من نيست مگر بر سه چيز كه انجام دادم و اى كاش انجام نداده بودم... اما آن سه كار كه انجام دادم و اى كاش انجام نداده بودم: «وَدَدتُ انّى تركتها فوددت انّى لم أكن فتشت بيت فاطمة و ذكر فى ذلك كلاماً كثيراً». {۱} «اى كاش خانه ى فاطمه را مورد تفتيش قرار نداده بودم، دراين باره سخنان زيادى گفت». ابن ابى الحديد معتزلى كه در ميان علماى اهل سنت به انصاف معروف است با توجه به گفتار مورخان صدر اول در جاى جاى كتاب خود به دقايقى در اينباره متعرّض شده است كه ديگران كمتر متعرّض شده اند از جمله: تحت عنوان «حديث السقيفة»جريان سقيفه مى نويسد: روايات در مورد قصّه سقيفه مختلف است، آنچه كه شيعه مى گويد با توجه به آن كه جمع قابل توجهى از محدّثين اهل سنت بيشتر آن را نقل كرده اند، آن است كه: «همانا على عليه السلام از بيعت با ابوبكر خوددارى كرد تا آن كه آن حضرت را به زور از خانه بيرون كشيدند و همچنين زبير بن عوام نيز از بيعت با ابوبكر خوددارى كرد و مى گفت: با هيچ كس جز على عليه السلام بيعت نخواهم كرد» {۲} سپس ابن ابى الحديد مى گويد: «و گفته شده كه عمر شمشير را از دست زبير گرفت و آن را به سنگ زد تا آن كه شكست. سپس تمام آنها را (على عليه السلام و زبير و بنى هاشم) به طرف ابوبكر كشانيد و در مقابل وى قرارشان داد و آنها را با زور به بيعت مى كشانيد تا آن كه تمام آنها با ابوبكر بيعت كردند مگر على عليه السلام به تنهائى. در اين موقع على عليه السلام به خانه ى فاطمه عليهاالسلام پناه برد لكن به خانه ى فاطمه عليهاالسلام حمله ور شدند و با زور و بدترين صورت على عليه السلام را از خانه ساختند در اين وقت فاطمه درب خانه ايستاده بود، پس هجوم آوردندگان متفرّق شده و گفتند: على عليه السلام به تنهائى ضررى به حال آنها ندارد». البته گفته شده است كه: «آنان على عليه السلام را به زور با آن افراد ديگر از خانه خارج كرده و نزد ابوبكر بردند». از اينگونه روايات محمد بن جرير طبرى زياد نقل كرده است. {۳}
باز ابن ابى الحديد مى گويد: «اما آنچه اكثر محدّثين و بزرگان آنها گفته اند، آن است كه على عليه السلام از بيعت با ابوبكر تا شش ماه خوددارى كرد و در خانه نشست و بيعت نكرد تا آن كه فاطمه عليهاالسلام از دنيا رحلت كرد». {۴}
همچنين ابن ابى الحديد با ذكر سند روايت كرده كه: زمانى كه براى ابوبكر بيعت مى گرفتند، زبير و مقداد با عده اى از بيعت سرپيچى كرده و نزد على عليه السلام كه در خانه ى فاطمه عليهاالسلام بود، رفته و با هم به شور و مشورت پرداخته بودند. عمر كه از جريان با خبر شد به طرف آنان حركت كرد در اين هنگام با فاطمه عليهاالسلام برخورد كرد و گفت: «به خدا قسم! شخصيت تو مانع از آن نيست. اگر اين افراد را كه نزد خود جمع كرده اى دستور بدهم خانه را بر آنها به آتش بكشند». چون عمر برگشت فاطمه عليهاالسلام نزد آنها آمده و گفت: دانستيد كه عمر نزد من آمده و قسم خورد اگر متفرّق نشويد خانه را بر شما آتش بكشد و به خدا قسم! بر آنچه قسم خورده، ثابت و پايدار است.(۵)
در روايتى ديگر آمده كه «سعد بن وقّاص» و «مقداد بن اسود» نيز از جمله افرادى بودند كه در خانه ى فاطمه عليهاالسلام گرد آمده بودند، در اين هنگام عمر جهت آتش زدن خانه بر ايشان به آنها حمله ور شد كه زبير با شمشير از خانه به طرف عمر خارج شد از طرفى فاطمه عليهاالسلام نيز از خانه خارج شد در حالى كه فرياد مى كشيد و گريه مى كرد، مردم او را از گريه و ناله نهى كرده گفتند: گناهى بر ما نيست چرا كه نبايد در امرى كه مردم بر آن اجتماع كرده اند، اختلاف نمود. {۶}
در روايت ديگر ابوبكر به عمر و خالد بن وليد دستور داد براى دستگيرى على عليه السلام و زبير حركت كنند. آن دو به طرف خانه ى على عليه السلام روانه شدندعمر داخل خانه شده و خالد بن وليد در آستانه ى درب خانه ايستاد، فاطمه عليهاالسلام فرياد كشيد و آنها را به خدا سوگند داد، پس آنها شمشيرهاى آن دو را گرفتند و به سنگ زدند تا شكست در اين هنگام عمر آن دو را به زور با صورتى بد مى كشانيد. {۷}
مردم جمع بودند و تماشا مى كردند كوچه هاى مدينه پر از مردم بود فاطمه عليهاالسلام كه اين رفتار عمر را ديد ناله هاى جانسوز بر كشيد و ولوله مى كرد، عده اى از زنان هاشمى و غير هاشمى اطراف او جمع شده بودند فاطمه عليهاالسلام در آستانه ى درب ايستاده و فرياد مى كشيد و مى گفت: «يا ابابكر، ما أسرع ما أغرتُم على أهلِ بيتِ رسولِ اللّه واللّهِ لا أُكَلِّمُ عمرَ حتّى ألقى اللّه». «اى ابوبكر چه زود فراموش كرديد و چه بد با اهل بيت رسول خدا رفتار كرديد به خدا قسم تا زنده هستم با عمر سخن نخواهم گفت». [۸]
ابن ابى الحديد روايت مى كند كه: زمانى كه ابوبكر مريض شد (مرضى كه در آن مرد) گفت: «اى كاش با خانه ى فاطمه عليهاالسلام كار نداشتم و به آنجا حمله ور نمى شدم». ابن ابى الحديد در ادامه مى گويد: «اين گفته ى ابوبكر دلالت بر صحت آنچه درباره ى حمله به خانه ى فاطمه عليهاالسلام روايت شده است، مى كند و همچنين دلالت بر اين مطلب دارد كه ابوبكر حق را به غير خود- به على وفاطمه- عليهاالسلام داده نه به خود».{۸}
ابن ابى الحديد در پاسخ اعتراض دوم شيعه به خلافت ابوبكر مى گويد: «اما حديث «حمله خانه ى فاطمه عليهاالسلام» ذكر كرديم و ظاهر نزد من آن است كه آنچه سيد مرتضى (در كتاب شافى) و شيعه مى گويد صحيح مى باشد لكن نه هرچه آنها مى گويند، بلكه بعضى از آن و ابوبكر هم حق داشت كه از اين كار اظهار ندامت و پشيمانى كند و از كرده ى خود ناراحت باشد. لكن اين ندامت و پشيمانى وى حاكى از محكم بودن دين وى و ترس وى از خدا مى باشد!! پس اين پشيمانى ابوبكر بهتر است جزو مناقب وى بشمار رود تا در مطاعن وى!! جداً اين منطق ابن ابى الحديد در اينجا بسيار ضعيف است زيرا دلش نمى خواهد جنايت به آن بزرگى را از مطاعن ابوبكر و عمر بشمارد ولى اظهار پشيمانى از ان را در دم مرگ جزء مناقب ابوبكر بشمار مى آورد و اين نوع پشمانى چه فائده اى دارد. كيست كه در حالت احتضار از جنايات خود اظهار ندامت نكند؟! بارى ابن ابى الحديد در شرح خود تحت عنوان «ايراد كلام أبى المعالى الجوينى فى أمر الصحابة و الردّ عليه» به نقل از ابوالعمالى جُوينى مى گويد: اگر گفته شود كه خانه ى فاطمه عليهاالسلام مورد هجوم واقع شود و حرمتش شكسته شد به خاطر «حفظ نظام اسلام» و به خاطر جلوگيرى از تفرقه ميان مسلمانان چرا كه مسلمانان آن زمان از دين برمى گشتند و دست از اطاعت برمى داشتند. در جواب گفته مى شود كه: همين كلام و جواب را بدهيد آنجا كه در جنگ جمَل «هودج عايشه» مورد هتك واقع شد (چرا كه عايشه بر عليه خليفه ى رسمى مسلمانان قيام مسلحانه كرده بود) و هودج او مورد حمله قرار گرفت تا آن كه ريسمان اطاعت پاره نشود و اجتماع مسلمين از هم نپاشد و خون مسلمانان به هدر نرود. پس وقتى كه حمله به خانه ى فاطمه عليهاالسلام به خاطر امرى كه هنوز واقع نشده، جايز باشد، بدون شك حمله به هودج عايشه به خاطر امرى كه و اقع شده بود، جايز است. چگونه هتك حرمت از هودج عايشه از گناهان كبيره، آن هم از گناهان كبيره اى كه موجب خلود در آتش جهنم است، مى باشد و بايد از انجام دهنده ى آن بيزارى جست و اين بيزارى از مهم ترين اركان ايمان بشمار مى رود ولى حمله به خانه ى فاطمه عليهاالسلام و ورود وحشيانه در منزلش و جمع آورى هيزم و تهديد به آتش زدن از اركان ايمان بشمار مى رود، چرا كه اين كار ستونهاى دين را محكم كرد! و خداوند به وسيله ى اين كار به مسلمانان عزّت بخشيد و آتش فتنه و خونريزى با آن كار خاتمه پيدا كرد و حال آن كه حرمت هر دو زن يكى بود! اگر نگوييم كه حرمت فاطمه عليهاالسلام بيشتر و شأن و منزلت او بالاتر و صيانت او به خاطر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله مهمتر بود. چرا كه فاطمه پاره ى تن پيامبر بود و جزئى از گوشت و خون آن حضرت بود و فاطمه عليهاالسلام مانند زن نسبت به شوهر اجنبى نبود زيرا كه بين زن و شوهر نسبتى نيست مگر وصله اى، آن هم به طور عاريه و عقدى كه به جاى عقد اجاره جارى مى شود. نه! هرگز چگونه عايشه يا غير او، در منزلت فاطمه عليهاالسلام باشد و حال آن كه تمام مسلمانان مى دانند كه فاطمه عليهاالسلام سيّده ى زنان عالميان مى باشد. {۹}
(۱)[ مسعودى، مروج الذهب: ج 2، ص 308. ] (۲)[ شرح نهج البلاغه ى ابن ابى الحديد: ج 2، ص 21. ] (۳)[ شرح نهج البلاغه ى ابن ابى الحديد: ج 2، ص 21. ] (۴)[ شرح نهج البلاغه ى ابن ابى الحديد: ج 2، ص۲۲] (۵)[ شرح نهج البلاغه ی ابن ابى الحديد: ج 2، ص 45. ] (۶)[ شرح نهج البلاغه ی ابن ابى الحديد: ج 2، ص۵۶. ] (۷){شرح نهج البلاغه ی ابن ابى الحديد: ج 2، ص ۵۷ } (۸){شرح نهج البلاغه ی ابن ابى الحديد ج 6، ص 49.} (۹){ شرح نهج البلاغه ی ابن ابی الحدید ج 30، ص 16 و 17}
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" از کتب تشیع «بسم الله الرحمن الرحيم، هذا ما اوصتبه فاطمة بنت رسول الله، اوصت و هى تشهد ان لا اله الا الله، و ان محمدا عبده و رسوله، و ان الجنة حق و النار حق، و ان الساعة آتية لا ريب فيها، و ان الله يبعث من فى القبور. «يا على انا فاطمة بنت محمد زوجنى الله منك لاكون لك فى الدنيا و الآخرة، انت اولى بى من غيرى ، حنطنى و غسلنى و كفنى بالليل، و صل على و ادفنى بالليل و لا تعلم احدا، و استودعك الله و اقرء على ولدى السلام الى يوم القيامة» (13) . [به نام خداى بخشاينده و مهربان، اين است آنچه دختر رسول خدا بدان وصيت مىكند، و اين وصيت را در حالى مىكند كه گواهى مىدهد معبودى جز خداى يكتا نيست، و گواهى مىدهد محمد بنده و رسول اوست، و گواهى مىدهد كه بهشتحق است، و جهنم حق است، و قيامتخواهد آمد و هيچ گونه شكى در آن نيست، و گواهى مىدهد كه خداى تعالى هر كس را كه در گورهاست مبعوث و زنده خواهد كرد. اى على منم فاطمه دختر محمد كه خداى تعالى مرا به ازدواج تو در آورد تا در دنيا و آخرت از آن تو باشم، و تو در انجام كارهاى من سزاوارتر از ديگران هستى! كار حنوط و غسل و كفن مرا در شب انجام ده، و بر من نماز بخوان و شبانه مرا دفن كن، و كسى را خبر نكن، تو را به خدا مىسپارم، و بر فرزندان خود تا روز قيامتسلام مىرسانم
سند از کتاب بحار الانوار
بر قاتلین ان حضرت لعنت
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 20:15 توسط عبد الجواد
|
|
||
|
|
|
|||||
|
ولادت عقیله بنی هاشم صديقة الصغري زینب کبری برتمام شیعیان جهان مبارک باد
زينب عليهاالسلام دختر علي و زهرا عليهماالسلام در روز پنجم جمادي الاولي سال پنجم يا ششم هجرت در مدينه منوره ديده به جهان گشود، در پنج سالگي مادر خود را از دست داد و ازهمان دوران طفوليت با مصيبت آشنا گرديد. در دوران عمر با بركت خويش، مشكلات و رنجهي زيادي را متحمل شد، از شهادت پدر و مادر گرفته تا شهادت برادران و فرزندان، و حوادث تلخي چون اسارت و... را تحمل كرد. اين سختىها از او فردي صبور و بردبار ساخته بود. او را ام كلثوم كبري، و صديقه صغري مىناميدند. از القاب آن حضرت، محدثه، عالمه و فهيمه بود. او زني عابده، زاهده، عارفه، خطيبه و عفيفه بود. نسب نبوي، تربيت علوي، و لطف خداوندي از او فردي با خصوصيات و صفات برجسته ساخته بود، طوري كه او را «عقيله بني هاشم» مىگفتند. با پسرعموي خود«عبدالله بن جعفر» ازدواج كرد و ثمره اين ازدواج فرزنداني بود كه دو تن از آنها (محمد و عون) در كربلا، در ركاب ابا عبدالله الحسين عليه السلام شربت شهادت نوشيدند. آن بانوي بزرگوار سرانجام در پانزدهم رجب سال 62 هجرت، با كوله باري از اندوه و غم و محنت و رنج دار فاني را وداع گفت. در اين مقاله برآنيم كه گوشه هايي از مناقب و فضائل آن حضرت را بررسي و بيان نماييم.
حضرت زينبعليها السلام به اعتراف همه تاريخ نويسان، آراسته به همه فضايل و خصلتهي والي اخلاقي و الهي بودند و در سايه اين كمالات به مرتبهي از منزلت انساني دست يافتند كه شايستگي محرم راز الهي و امين ودايع امامت و ولايت بودن را حداقل در بخشي از عمر شريفشان به خود اختصاص دادند. (3) حضرت اين کمالات را به بركت عنايات خاص الهي و پاكي سرشت و نحوه تربيت و پرورش در دامن پيامبرصلي الله عليه وآله و فاطمه عليها السلام و اميرالمؤمنينعليه السلام و تلاشهايي كه در راستي كسب سجايي اخلاقي و به جي آوردن عبادات و فرامين الهي انجام داده بود به دست آورد.
القابي كه بري آن حضرت نقل شده به گوشههايي از عظمت شخصيت اين بزرگ بانوي اسلام دلالت دارند. از جمله: عالمه غير معلمه، نائبه الزهراء، عقيله النساء، الكامله، وليدة الفصاحة، صديقة الصغري، معصومة الصغري، صابرة محتسبه، بطلة كربلا، سليلة الزهراء، امينةالله، محدثه، ناموس كبريا، قرة عين مرتضي، عقيلة بني هاشم، محبوبة المصطفي، زاهده، عابده، نابغة الزهرا، سرّابيها و...
|
||||||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:20 توسط عبد الجواد
|
|
||||||
|
|
|
|
|
امیرمعاویه را بهتر بشناسیم(مطلب اول) ولادت ونسب معاویه در صفحه 21 کتاب (معاویه را بشناسیم)(اثر نویسنده سنندجی اقای محمد
ایوب گنجی) بدون کمترین تردیدی معاویه رافرزند ابوسفیان خوانده است. اما هنگام ولادت معاویه چهار نفر مدعی پدری او بودند: 1_عماره بن ولید بن مغیره 2_مسافر بن عمرو 3_ابوسفیان 4_شخصی که نامش را ذکر نکرده اند وگفته اند:رجل الاخر(شاید صباح
باشد) هند مادر معاویه از بدکاران معروف وصاحب پرچم بود که گویا مولف
محترم(اقای گنجی) زنای مسافر بن عمرو با هند وسپس فرار او به حیره را نخوانده و یا نخواسته مادر خال المومنین را
جز بدکاران وخال المومنین را فرزند چهار پدربخواند . ادرس:مثال العرب صفحه 72 ربیع الابرار جلد 3 صفحه 549 _
551 الاغانی جلد 9 صفحه 49 العقد الفرید جلد6 صفحه۸۶
همچنین مادربزرگ معاویه نیز صاحب پرچم بود واین اخلاق و رفتار د
ر طایفه رفیع بنی امیه رواج داشت ادرس:شرح ابن ابی الحدید جلد 2 صفحه 225 اسلام معاویه مولف در صفحه 22 مینویسد((واقدی معتقد است که پس از صلح حدیبه
معاویه اسلام را پذیرفته است اما تاروز فتح،مسلمان بودنش را مخفی کرده
بود.)) 1_اولا واقدی جز دروغگویان وجعالان است واز نظر اهل سنت،سخن او
هیچ اعتباری ندارد و بر تضعیف او اتفاق نظر است.چنانچه ذهبی
بدان اشاره کرده است. ادرس:سیر الاعلام النبلاء جلد 9 صفحه 454 2_امام شافعی فرموده :کتاب های او دروغ است وامام احمد فرموده است:
او دروغگو است ادرس:سیر الاعلام النبلا جلد 9 صفحه 454 3_اری او در روز فتح،تظاهر به اسلام کرد ادرس:تاریخ الخلفاءصفحه 202 4_شاید مولف،افشاگری مغیره بن شعبه را راجع به معاویه نشنیده
یا باورندارد که در جلسه خصوصی،معاویه به او گفت: به خدا سوگند،تا هستم سعی وتلاش میکنم،نام محمد را دفن وبه خاک بسپارم ادرس:شرح ابن ابی الحدید جلد 5 صفحه 129 (به نقل از الموفقیات زبیر
بن بکار) 5_هنگامی که امام بیهقی شنید بعضی میگویند :معاویه در اثر جنگ با علی
(علیه السلام)از ایمان خارج شد،گفت:خیرمطلب چنین نیست،چون
معاویه مومن نبوده و داخل در ایمان نشده بود،تا از ان خارج شود،بلکه
در زمان پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) از کفر به نفاق امد_یعنی
جز منافقین شد_و پس ازرحلت پیامبر به کفر اصلی برگشت
ادرس:الکامل (الطبری)جلد 2 صفحه 204 باب 27 فصل 2 الکنی والالقاب جلد 2 صفحه 114 (ان المعاویه خرج...) شرکت معاویه در جنگ ها علیه اسلام ومسلمانان مولف در صفحه 22 می نویسد ((معاویه در غزوات بدر،احد،خندق وحدیبه
که از مهمترین غزوات مسلمانا ن با کفار بود در صف کفار شرکت
نکرد)) 1_جنگ بدر،سه فرزند ابو سفیان(حنظله،عمرو ومعاویه)شرکت دشتند
که یکی به قتل رسید ودیگری اسیر شد ومعاویهپا به فرار گذاشت وبا پای
پیاده خود را به مکه رسانید،به گونه ای که پاهای او متورم واماس کرده
دو ماه تحت معالجه قرار گرفت ادرس:شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 15 صفحه 85 2_ابن ابی الحدید میگوید:از استادم نقیب ابو زید پرسیدم:ایا معاویه درکنار
مشرکان در جنگ بدر حضور داشت؟ فرمود:نعم شهدها ثلاثه من اولاد ابی سفیان:حنظله وعمرو ومعاویه،قتل
احدهم،واُسّـرالاخروافلت معاویه هارباً،علی رجیله، فقدم مکة وقد اِنتفخَ قدماه و ورمت ساقاه فعالج نفسه شهرین حتی برأ ُُِ 3_از ابوالفرج اصفهانی پرسیدند:ایا معاویه در جنگ بدر شرکت کرده بود؟
فرمود:اری؛اما در جبهه،یعنی در جبهه مشرکین ادرس:تذکرة الخواص صفحه 104 4_شرکت معاویه وابوسفیان در جریان اعدام خبیب بن عدی _نماینده پیامبر
(صلی الله علیه واله وسلم)_واصحاب رجیع انجا که معاویه میگوید:من به
همراه پدرم ابو سفیان در ماجرای اعدام خبیب حضور داشتم. ادرس:السیره النبویة جلد 3 صفحه 181 المغازی جلد1 صفحه 345 اذیت وازار صحابه مولف درصفحه 12 کتاب این حدیث را از پیامبراکرم(صلی الله علیه واله
وسلم)نقل کرده است:هرکس درباره ء اصحاب مرا اذیت وازار دهد خداوند
ازارش خواهد داد. همه ی علمای اهل سنت پذیرفته اند که معاویه با اصحاب رسول خدا وارد
جنگ شد وخیلی از انان را ازار دادوبه زندان افکند وتبعید واعدام
کرد.معاویه با امام علی وامام حسن(علیهماالسلام)جنگ کرد در حالی که
هزاران صحابی با این دو بزرگوار بودند.به امام حسن زهر داد وعمر بن
حمق صحابی را به قتل رساند. روایات در مدح یا ذم صحابه مولف درصفحه 12 تمامی اصحاب پیامبر(صلی الله علیه واله) را نیک
دانسته وجز ستارگان شمرده در حالی که پیامبر (صلی الله علیه واله)
فرمود:فی اصحابی اثناعشر منافقا فمنهم ثمانیه لا یدخلون الجنه حتی یلج
الجمل فی سم الخیاط)) درمیان اصحاب من 12نفرمنافق وجود داردکه 8نفر انها هرگز وارد
بهشت نمی شوند مگر انکه شتراز سوراخ سوزن خیاطی عبور کند ادرس:(صحیح مسلم جلد 8صفحه 122(صفات المنافقین). تاریخ الاسلام
(المغازی)صفحه 649 . مسند احمد جلد4صفحه 320 .تفسیر ابن کثیر جلد
4 صفحه 123(دارالفکر) .دلایل النبوه جلد 5 صفحه 261. مشکاه
المصابیح صفحه5917 و..) 2_در سقیفه به خلیفه دوم گفتند:سعد را زیر لگد کشتید.در پاسخ گفت:خدا
اورا بکشد او منافق است ادرس:تاریخ الامم والملوک جلد 2صفحه224حوادث سال11 3_خلیفه دوم به ابوهریره خطاب کرد:یاعدوالله وعدو کتابه) ای دشمن خدا
وقران ادرس:سیراعلام النبلاء جلد 2 صفحه 612 4_حذیفه بن الیمان به ابو موسی اشعری وعبدالله بن عمر که در حال وارد
شدن به مسجد بودند گفت:یکی از این دو نفرمنافق هستند ادرس:سیر اعلام النبلاءجلد 2 صفحه 394 5_خلیفه دوم ملتمسانه از حذیفه می پرسد:ایا من جز منافقان هستم یا خیر.
(انا شدک الله انا من المنافقین.)زیرا حذیفه منافقان را میشناخت ادرس:تاریخ الاسلام (خلفاء) صفحه 494 .جامع البیان جلد 11 صفحه 16 .تفسیر ابن کثیر جلد4 صفحه 307
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 20:21 توسط عبد الجواد
|
|
||
|
|
|
||
|
شيعه بر جواز ازدواج موقت (متعه) به چه دلايلي استناد ميكند؟ پاسخ اول:
پینوشتها:
|
|||
|
+
نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 11:1 توسط عبد الجواد
|
|
|||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 20:27 توسط عبد الجواد
|
|
||
|
|
|
|
|
امام رضا(ع) در سال 148 هجرى قمرى يعنى حدود (1250) سال پيش در شهر مدينه به دنيا آمد. پدر ايشان امام موسى بن جعفر(ع)، يعنى امام هفتم شيعيان و مادرشان بانويى بزرگوار و خردمند به نام (تكتم) يا (نجمه) بود. امام رضا(ع) در همان سالى زاده شد كه پدربزرگ ايشان، يعنى حضرت امام جعفر صادق(ع)، به شهادت رسيد.
مرسوم است، به وى (ابوالحسن) مى گفتند. اين گونه اسمها را (كنيه) مى نامند. علاوه بر نام و كنيه، گاه عنوان ديگرى نيز به افراد مى دهند كه آن را (لقب) مى گويند. امام هشتم داراى لقب هاى متعددى است. از جمله معروف ترين اين القاب، (رضا)، (عالم آل محمد)، (غريب الغرباء)، (شمس الشموس) و (معين الضعفاء) است. ناميدن هر فرد به اين نامها، يعنى اسم، كنيه و لقب دليل خاصى دارد. گفته اند كه وى را به اين جهت (رضا) لقب داده اند كه خدا از او راضى است.
ايمان و عبادت بسيار از ويژگى هايى بود كه امام را مشخص مى ساخت.
توجّه كن و ببين كه امام در برخورد با مردم به چه نكات ريزى دقّت مى كرده است. همه اينها براى ما درس (چگونه زيستن) است:
از او راضى و خرسند باشد؟ و آيا سزاوار نيست كه او را (رضا) بنامند؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 19:27 توسط عبد الجواد
|
|
||