تبليغاتX
بلوچستان
عشق است بلوچ

سخنان فاطمه

 از فاطمه (علیها السلام) سخنان فراوانی بر جای مانده، که پاره‌ای از آنان مستقیماً از او نقل شده است و به نیکی می‌توان گوشه‌ای از علو مقام و ژرفای علم و معرفت او را در این کلمات دریافت و پاره‌ای دیگر نیز بواسطه او، از وجود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت گشته است که به نوبه خود بیانگر ارتباط نزدیک او با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و عمق درک و فهم فاطمه (علیها السلام) می‌باشد. در این مجال، جهت رعایت اختصار تنها به دو مورد از کلماتی که مستقیماً از فاطمه (علیها السلام) نقل شده اشاره می‌نماییم:

1-      قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام): "من اصعد الی الله خالص عبادته، اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته"

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: "هر کس عبادت خالص خود را به سوی پروردگار بالا بفرستد، خداوند برترین مصلحت خود را به سوی او می‌فرستد."

2-   قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام) فی قسم من خطبة الفدکیة: "فجعل الله الایمان تطهیراً لکم من الشرک، و الصلوه تنزیها لکم عن الکبر، و الزکاه تزکیه للنفس و نماًء فی الرزق، و الصیام تثبیتاً للإ خلاص، و الحج تشییداً للدین، و العدل تنسیقاً للقلوب، و طاعتنا نظاماً للملة، و اما متنا اماناً من الفرقه، و الجهاد عزا للإسلام، و الصبر معونة علی استیجاب الأجر، و الأمر بالمعروف مصلحة للعامه، و بر الوالدین وقایه من السخط، وصلة الأرحام منماة للعدد، و القصاص حصناً للدماء، و الوفاء بالندر تعریضاً للمغفره، و توفیة المکائیل و الموازین تغییراً للبخس، و النهی عن شرب الخمر تنزیهاً عن الرجس، و اجتناب القذف حجاباً عن اللعنة، و ترک السرقة ایجاباً للعفة، و حرم الله الشرک اخلاصاً له بالربوبیه، فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اطیعو الله فیما امرکم به و نهاکم عنه فانه" انما یخشی الله من عباده العلماء."

فاطمه زهرا (علیها السلام) در قسمتی از خطبه فدکیه می‌فرمایند: "پس خداوند ایمان را موجب پاکی شما از شرک، نماز را موجب تنزیه و پاکی شما از (آلودگی) تکبر، زکات را باعث تزکیه و طهارت روح و روان و رشد و فزونی در روزی، روزه را موجب پایداری اخلاص، حج را باعث استواری دین، دادگری و عدل را موجب انسجام و تقویت دلها، اطاعت و پیروی از ما را باعث نظم و آسایش ملت، رهبری و پیشوایی ما را موجب امان از جدایی و تفرقه، جهاد را موجب عزت و شکوه اسلام، صبر و پایداری را کمکی بر استحقاق و شایستگی پاداش، امر به معروف را به مصلحت عامه مردم، نیکی به پدر و مادر را سپری از خشم پروردگار، پیوند و پیوستگی با ارحام و خویشاوندان را موجب کثرت جمعیت، قصاص را موجب جلوگیری از خونریزیها، وفا به نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش، پرهیز از کم فروشی را موجب عدم زیان و ورشکستگی، نهی از آشامیدن شراب را به خاطر پاک بودن از پلیدی، دوری جستن از قذف (تهمت ناروای جنسی) را انگیزه‌ای برای جلوگیری از لعن و نفرین، پرهیز از دزدی را موجب حفظ عفت و پاکدامنی قرار داد و خداوند شرک ورزیدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود که بندگان در بندگی خود نسبت به ربوبیت او اخلاص پیشه کنند، پس "از خداوند بدان گونه که شایسته است پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز درحال مسلمانی از دنیا نروید." و خدا را در آنچه که شما را بدان امر می‌کند و آنچه که نهی می‌کند فرمان برداری کنید. زیرا "تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند."

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 10:7  توسط عبد الجواد  | 

 

 

در كتاب احتجاج طبري (از كتب اهل تشيع) ]ج 2، ص 154-151[ مناظره‌اي را مابين ابوالهذيل، دانشمند معروف اهل تسنن عراق و فرد ناشناسي نقل مي‌كند :

مرد ناشناس پرسيد : اهل كجا هستي؟

ابوالهذيل : اهل عراق هستم.

مرد : پس اهل تجربه‌ها و هنرهاي زندگي و آداب هستي، بگو بدانم در كدام نقطة عراق زندگي مي‌كني؟

ابوالهذيل : در بصره

مرد : پس از اهل تجربه‌ها و علم هستي، چه نام داري؟

ابوالهذيل : من «ابوالهذيل علّاف» هستم.

مرد : همان متكلّم معروف!

ابوالهذيل : آري.

مرد : نظر تو دربارة امامت چيست؟

ابوالهذيل : منظورت كدام امامت است؟

مرد : منظورم اين است كه شما چه كسي را بعد از رحلت رسول خدا(ص) (به عنوان جانشين آن حضرت) مقدّم داشتيد؟

ابوالهذيل : همان را كه پيامبر (ص) مقدّم داشت.

مرد : او كيست؟

ابولهذيل : او ابوبكر است.

مرد : چرا او را مقدّم داشتيد؟

ابوالهذيل : زيرا پيامبر (ص) فرمود : «بهترين و برترين فرد خود را مقدّم بداريد و رهبر خود كنيد»، همة مردم به مقدّم داشتن ابوبكر راضي شدند.

مرد : «اي ابوالهذيل ! در اينجا خطا نمودي» اما اينكه گفتي، پيامبر (ص) فرمود : «بهترين و برترين خود را مقدّم بداريد و رهبر خود كنيد». انتقاد من به تو اين است كه خود ابوبكر، بالاي منبر گفت :

وَليَّتُكُمْ وَ لَستُ بِخيرِكُمْ : «رهبري شما را به عهده گرفتم با اينكه بهترين فرد شما نيستم»2

اگر مردم به اشتباه ابوبكر را برتر دانسته و او را رهبر خود كردند، با سخن پيامبر (ص) مخالفت نموده‌اند، و اگر خود ابوبكر به دروغ مي‌گويد : من برترين فرد شما نيستم، شايسته نيست كه افراد دروغگو بر بالاي منبر رسول خدا (ص) روند.

و اما اينكه مي‌گوئي همة مردم به رهبري ابوبكر، راضي شدند، نادرست است، زيرا بيشترين افراد انصار (مسلمين مدينه) مي‌گفتند : مِنّا امير و مِنكم امير : «يك نفر از ميان ما، امير باشد و يك نفر از ميان شما (مهاجران) امير باشد».

اما در مورد مهاجران، همانا «زبير» گفت : من غير از علي (ع)، با هيچ كس بيعت نمي‌كنم، شمشير او را شكستند، ابوسفيان نزد علي (ع) آمد و گفت : «اگر بخواهي همة مردم را پر از مركب و مرد مي‌كنم (و با تو بيعت مي‌كنم) و سلمان بيرون آمد و گفت : «كردند و نكردند و ندانند كه چه كردند» (كارهائي كه در مورد بيعت با ابوبكر انجام شده، بر خلاف اصول صورت گرفته) و همچنين مقداد و ابوذر، اعتراض نمودند، اين بود وضع مهاجران، پس همة مردم به رهبري ابوبكر، رضايت نداده‌اند.

اي ابوالهذيل ! اكنون چند سئوال از تو دارم، پاسخ اين سؤالها را به من بده.

1- به من بگو بدانم، كسي كه معتقد است، پيامبر (ص) كسي را جانشين خود نكرد، ولي ابوبكر، عمر را جانشين خود نمود، و عمر، شوراي شش نفره جهت تعيين جانشين تعيين نمود، در رفتار آنها يك نوع تناقض ديده مي‌شود، جواب اين ايراد، چيست؟

2- اگر نظر به تعيين جانشين با شورا و اجتماع مردم باشد پس چرا بوبكر به آن گردن ننهاد و عمر را انتخاب كرد.

3- به من بگو بدانم : وقتي كه عمر، خلافت بعد از خود را به شوراي شش نفري واگذاشت، و گفت آنها از اهل بهشت مي‌باشند، پس چرا بعداً گفت : اگر دو نفر از آنها با چهار نفر ديگر مخالفت كردند، آن دو نفر را بكشيد، و اگر سه نفر با سه نفر ديگر، مخالفت نمودند، آن سه نفر را عبدالرحمن بن عوف در ميانشان است بكشيد؟ آيا چنين دستوري از ديانت است، كه فرما قتل اهل بهشت را صادر نمايد؟!

 

حالا قضاوت به عهده برادران

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 17:33  توسط عبد الجواد  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 20:37  توسط عبد الجواد  | 

 

 

جعفر بن ابيطالب عليه السلام (جعفر طيار) 

جعفر بن ابيطالب مشهور به جعفر طيار برادر اميرالمؤمنين علي عليه السلام

 است که بسيار مورد علاقه و محبت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم

 بوده است ، او از کساني بود که در همان اوايل دعوت اسلام را پذيرفت.


جعفر بن ابيطالب در سال هشتم هجري از جانب رسول خدا صلي الله عليه

وآله وسلم فرمانده سپاهي شد که به جانب سرزمين موته از نواحي شام

تحت حکومت يکي از حاکمان قيصر دوم حرکت کرد و در آن جنگ پس از قطع

 دستانش به شهادت رسيد.

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمود خداوند به جعفر دو بال عنايت کرد تا

در بهشت پرواز کند و لذا به جعفر طيار مشهور گشت

 

منابع:منتهي الامال، ج 1.

 

--------------------------------------------------------------------------------------

 

13 جمادی الثانی، سالروز وفات حضرت ام البنین علیهاالسلام؛

 همسرامیر المومنین علی بن ابیطالب (عليه السلام)، بزرگ مرد تاریخ،

       مادر گرامی حضرت ابوالفضل العباس قمر بنی هاشم (عليه السلام)

          مادر حماسه های عاشورایی

                مادر یک علقمه جاودانگی

چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بود، كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) از برادرش

 عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع براي او خواستگاري

كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت.


«ام ‏البنين، فاطمه كلابيه‏»، يكى از مادران برجسته تاريخ است كه زندگى او مالامال از عشق به ولايت

و امامت ‏بوده و در تربيت فرزندان دلير و شجاع و با ادب چون عباس بن ‏على (عليه السلام) بسيار موفق

 بوده است. تولد و رشد او در خاندان با اصالت و شجاع، صفات و ويژگيهاى فردى اين بانو و صبر و بردبارى

 در خانه امامت و تربيت فرزندانى كه همگى پيرو امام خويش بوده و تا آخرين لحظات زندگى خويش

دست از ولايت نكشيده ‏اند و پيام ‏رسانى و مبارزه سياسى اين بانوى كريمه (سلام الله علیها) همه

و همه نشان از مجد و عظمت وى دارد.


اميرالمؤمنين (عليه السلام) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نام هاي عباس، عثمان، جعفر و

عبدالله شد. هر چهار برادر به امام خويش، حسين (عليه السلام) وفادار بودند. فرزند نخستشان، حضرت

 عباس (علیه السلام)، مولود پاك و زيبايي به نام قمر  بني هاشم، علمدار كربلاست كه قدوم

 مباركش زيبنده و چشم و چراغ خاندان اهل بيت بود و به يقين خداوند سبحان با خلقت عباس زيباترين

 هديه را به بشريت عطا فرمود، هديه اي كه به بهاي ناب و طلاي سفيد مي ارزد و الحق جمال و جلال

 و وقار و فداكاري اش مبين همه خوبي ها و مهرباني هاست.


این بانوی بزرگوار فرزندانى تربيت كرد كه فدايى ولايت و امامت‏ بودند و هر 4 تن در كربلا قربانى آرمانهاى

«ولى‏» و «امام‏» خويش شدند و بدين وسيله بر صحيفه تربيت ام‏ البنين (سلام الله علیها)  امضاى سبز

 مولاى متقيان على (عليه السلام) قرار گرفت.


ارادت قلبي ام البنين (سلام الله علیها) به خاندان پيامبر (صلوات الله علیه) آنقدر بود كه امام حسين

(عليه السلام) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت؛ بطوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر

شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسين (عليه السلام) باخبر سازيد و چون خبر شهادت

امام حسين (عليه السلام) به او داده شد، فرمود رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زير اين

آسمان كبود است، فداي امام حسين (عليه السلام).


این همسر شهيد، مادر چهار شهيد و طلايه‏ دار پيام ‏آوران كربلا پس از حضرت زينب (سلام الله علیها)

كه لحظه لحظه عمر خويش را با خداى خود معامله كرد و لحظه ‏اى خطا و انحراف در زندگى وى راه نيافت

 در سال 64 ه.ق دار فانى را وداع گفت و در قبرستان بقيع در كنار سبط رسول خدا (صلوات الله علیه)،

امام حسن (عليه السلام)، و فاطمه بنت‏ اسد و ديگر چهره‏ هاى درخشان شريعت محمدى (صلوات الله

علیه) به خاك سپرده شد.

 


اگر چه جسم او در خاك است، اما روح بلند او و صفات كريمه و عظيمه وى نام او را به بلنداى

 آفتاب زنده نگاه داشته است و در پرتو صفات اين بانوى فاضله انسانهايى تربيت‏ شده ‏اند كه

در تاريخ مانا و ماندگار خواهد بود.

 



(درد دل )تقدیم به ام البنین (علیها السلام)


روزی که علی بن ابیطالب با عقیل مشورت کرد و از آن پیر نسب شناس همسری خواست که

(ولدتها الفحوله) فرزندانش شیر مردان روزگار باشند، هیچ کس حتی عقیل نفهمید که چرا و از چه جهت؟

 اما تو را نمی دانم. تا بحال فکر نکرده بودم شاید می دانستی. پس بگذار بگوئیم نمی دانستی.


تو! فاطمه کلابیه! که به پاکدامنی شهره بودی... اما چون تو کم نبودند در آن عصر و او تو را برگزید.

نمی دانم آنروز به او چگونه جواب دادی، اما آنقدر می دانم که نوعروس خانه حیدر شدی.

 
نامت فاطمه بود؛ اما دوست نداشتی فاطمه صدایت کند. نخستین بار که تو را فاطمه خواندند،

نشستی و در غم تنهاترین بانوی آسمانی، زار گریستی و یادش را در دل زنده نگاه داشتی. خود را با

آفتاب عظمت او مقایسه نمودی و گفتی: "مرا فاطمه مخوانید. فاطمه کوثر رسول است، مادر هستی

است. من کنیز اویم، البته اگر این افتخار نصیبم شود."


و باز مردم دهان ناپاک مدینه سخن آغاز کردند که دیگر حسنین و زینبین روز خوشی نمی بینند!

 (مگر نه اینست که همین مردم آنها را یتیم کرده بودند با یاری نکردن علی و فاطمه؟؟!) اما آن روز تو با

 علی شرطی کردی که: مولای من! دیگر مرا فاطمه مخوانید که با هر بار بردن نام آن کوثر رسول تن

کودکان را لرزان می بینم! روز اول به خدمت زینب رفتی که طفلی٦ ساله بود و گفتی که به خدمت خانه

 و شما آمده ام! کدبانوی خانه شمائید خانمم! و اینگونه زندگی آغاز شد تا آنزمان که خدا به تو و علی

فرزندی عطا کرد.


و باز هم شروع کردند که: دیگر تمام شد. فرزند خودش که بیاید دیگر اولاد زهرا از چشم میافتند اما...


آن روز که برخاستی کودکان و علی بر سر سفره غذا بودند. عباست را آرام در آغوش گرفتی و نزدشان

رفتی و ناگهان همه دیدند بجز زمین که بر گرد سر این کودکان و پدرشان می چرخد کودک شیرخواره ای

و مادرش نیز خود به تنهایی گردشی عظیم آفریده اند که عالمیان را انگشت حیرت به دهان گذاشته...


عباس من به فدایتان! آرام آرام میگفتی و میگریستی. به فدای تو حسن جان! به فدای تو زینب جان.

به فدای تو ام کلثوم و ناگهان دیگر فدایش کردی... به فدایت شود حسین فاطمه. من کنیز این خانه ام و

 شمایان اربابان فضل و کمال! کنیززاده را چه به برابری و برادری با شما...


 آری، تو کوثر رسول نبودی؛ اما درس آموخته مکتب او بودی، اما اکنون بقیع، مهمانی تازه دارد. رفتی

 و عاشقانه در جوار مادر علی (عليه السلام) و فرزند او امام حسن مجتبی (عليه السلام) رخ در خاک

دلربای بقیع کشیدی.


غروب غم انگیز تو بانوی فاطمی سرشت را به حق باوران و شیفتگان خاندان رسول اکرم (صلوات الله

علیه) تسلیت می گوییم.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 20:12  توسط عبد الجواد  | 

حضرت زهرا(س) دلش از یاس بود   

 

         قطره های اشکش الماس بود 

 

           حضرت عباس(ع)به نام فاطمه(س)حساس بود

 

                         خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود

 

                             ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه(س)

 

                                          گردنت را میشکست انجا اگر عباس(ع)بود

                                   

                                                                                           

                     

                                  

 

                                                    

                   شهادت حضرت فاطمة الزهرا (سلام الله علیها)

 

 

به مدارک واسناد معتبر از اهل سنت:

 

مسعودى در قسمت (مرض ابوبكر) مى گويد:

«... ابوبكر 15 روز قبل از آن كه از دنيا برود، مريض شد چون به حالت احتضار رسيد،

گفت: باكى بر من نيست مگر بر سه چيز كه انجام دادم و اى كاش انجام نداده بودم...

 اما آن سه كار كه انجام دادم و اى كاش انجام نداده بودم:

«وَدَدتُ انّى تركتها فوددت انّى لم أكن فتشت بيت فاطمة و ذكر فى ذلك كلاماً كثيراً».

{۱} 

 «اى كاش خانه ى فاطمه را مورد تفتيش قرار نداده بودم، دراين باره سخنان زيادى گفت».

ابن ابى الحديد معتزلى كه در ميان علماى اهل سنت به انصاف معروف است با توجه

به گفتار مورخان صدر اول در جاى جاى كتاب خود به دقايقى در اينباره متعرّض شده

است كه ديگران كمتر متعرّض شده اند از جمله: تحت عنوان «حديث السقيفة»جريان

 سقيفه مى نويسد:

روايات در مورد قصّه سقيفه مختلف است، آنچه كه شيعه مى گويد با توجه به آن كه

جمع قابل توجهى از محدّثين اهل سنت بيشتر آن را نقل كرده اند، آن است كه:

«همانا على عليه السلام از بيعت با ابوبكر خوددارى كرد تا آن كه آن حضرت را به زور

از خانه بيرون كشيدند و همچنين زبير بن عوام نيز از بيعت با ابوبكر خوددارى كرد و

مى گفت: با هيچ كس جز على عليه السلام بيعت نخواهم كرد» {۲}

 سپس ابن ابى الحديد مى گويد:

«و گفته شده كه عمر شمشير را از دست زبير گرفت و آن را به سنگ زد تا آن كه

شكست. سپس تمام آنها را (على عليه السلام و زبير و بنى هاشم) به طرف ابوبكر

كشانيد و در مقابل وى قرارشان داد و آنها را با زور به بيعت مى كشانيد تا آن كه تمام

 آنها با ابوبكر بيعت كردند مگر على عليه السلام به تنهائى. در اين موقع على

عليه السلام به خانه ى فاطمه عليهاالسلام پناه برد لكن به خانه ى فاطمه

عليهاالسلام حمله ور شدند و با زور و بدترين صورت على عليه السلام را از خانه

ساختند در اين وقت فاطمه درب خانه ايستاده بود، پس هجوم آوردندگان متفرّق

شده و گفتند: على عليه السلام به تنهائى ضررى به حال آنها ندارد».

البته گفته شده است كه: «آنان على عليه السلام را به زور با آن افراد ديگر از خانه

 خارج كرده و نزد ابوبكر بردند». از اينگونه روايات محمد بن جرير طبرى زياد نقل كرده

است. {۳}

 

 باز ابن ابى الحديد مى گويد:

«اما آنچه اكثر محدّثين و بزرگان آنها گفته اند، آن است كه على عليه السلام از بيعت

 با ابوبكر تا شش ماه خوددارى كرد و در خانه نشست و بيعت نكرد تا آن كه فاطمه

عليهاالسلام از دنيا رحلت كرد». {۴}

 

 همچنين ابن ابى الحديد با ذكر سند روايت كرده كه: زمانى كه براى ابوبكر بيعت

مى گرفتند، زبير و مقداد با عده اى از بيعت سرپيچى كرده و نزد على عليه السلام

كه در خانه ى فاطمه عليهاالسلام بود، رفته و با هم به شور و مشورت پرداخته بودند.

عمر كه از جريان با خبر شد به طرف آنان حركت كرد در اين هنگام با فاطمه

عليهاالسلام برخورد كرد و گفت: «به خدا قسم! شخصيت تو مانع از آن نيست.

اگر اين افراد را كه نزد خود جمع كرده اى دستور بدهم خانه را بر آنها به آتش بكشند».

چون عمر برگشت فاطمه عليهاالسلام نزد آنها آمده و گفت: دانستيد كه عمر نزد من

آمده و قسم خورد اگر متفرّق نشويد خانه را بر شما آتش بكشد و به خدا قسم! بر

آنچه قسم خورده، ثابت و پايدار است.(۵)

 

در روايتى ديگر آمده كه «سعد بن وقّاص» و «مقداد بن اسود» نيز از جمله افرادى

 بودند كه در خانه ى فاطمه عليهاالسلام گرد آمده بودند، در اين هنگام عمر جهت

آتش زدن خانه بر ايشان به آنها حمله ور شد كه زبير با شمشير از خانه به طرف

عمر خارج شد از طرفى فاطمه عليهاالسلام نيز از خانه خارج شد در حالى كه فرياد

مى كشيد و گريه مى كرد، مردم او را از گريه و ناله نهى كرده گفتند: گناهى بر ما

 نيست چرا كه نبايد در امرى كه مردم بر آن اجتماع كرده اند، اختلاف نمود. {۶}

 

در روايت ديگر ابوبكر به عمر و خالد بن وليد دستور داد براى دستگيرى على

عليه السلام و زبير حركت كنند. آن دو به طرف خانه ى على عليه السلام روانه

 شدندعمر داخل خانه شده و خالد بن وليد در آستانه ى درب خانه ايستاد، فاطمه

 عليهاالسلام فرياد كشيد و آنها را به خدا سوگند داد، پس آنها شمشيرهاى آن دو

 را گرفتند و به سنگ زدند تا شكست در اين هنگام عمر آن دو را  به زور با صورتى بد

 مى كشانيد. {۷}

 

مردم جمع بودند و تماشا مى كردند كوچه هاى مدينه پر از مردم بود فاطمه

عليهاالسلام كه اين رفتار عمر را ديد ناله هاى جانسوز بر كشيد و ولوله مى كرد،

عده اى از زنان هاشمى و غير هاشمى اطراف او جمع شده بودند فاطمه

عليهاالسلام در آستانه ى درب ايستاده و فرياد مى كشيد و مى گفت:

«يا ابابكر، ما أسرع ما أغرتُم على أهلِ بيتِ رسولِ اللّه واللّهِ لا أُكَلِّمُ عمرَ حتّى ألقى اللّه».

«اى ابوبكر چه زود فراموش كرديد و چه بد با اهل بيت رسول خدا رفتار كرديد به خدا

قسم تا زنده هستم با عمر سخن نخواهم گفت». [۸]

 

ابن ابى الحديد روايت مى كند كه:

زمانى كه ابوبكر مريض شد (مرضى كه در آن مرد) گفت: «اى كاش با خانه ى فاطمه

عليهاالسلام كار نداشتم و به آنجا حمله ور نمى شدم».

ابن ابى الحديد در ادامه مى گويد:

«اين گفته ى ابوبكر دلالت بر صحت آنچه درباره ى حمله به خانه ى فاطمه

عليهاالسلام روايت شده است، مى كند و همچنين دلالت بر اين مطلب دارد كه

ابوبكر حق را به غير خود- به على وفاطمه- عليهاالسلام داده نه به خود».{۸}

 

ابن ابى الحديد در پاسخ اعتراض دوم شيعه به خلافت ابوبكر مى گويد:

«اما حديث «حمله خانه ى فاطمه عليهاالسلام» ذكر كرديم و ظاهر نزد من آن است

كه آنچه سيد مرتضى (در كتاب شافى) و شيعه مى گويد صحيح مى باشد لكن نه

هرچه آنها مى گويند، بلكه بعضى از آن و ابوبكر هم حق داشت كه از اين كار اظهار

ندامت و پشيمانى كند و از كرده ى خود ناراحت باشد. لكن اين ندامت و پشيمانى

وى حاكى از محكم بودن دين وى و ترس وى از خدا مى باشد!!

پس اين پشيمانى ابوبكر بهتر است جزو مناقب وى بشمار رود تا در مطاعن وى!!

جداً اين منطق ابن ابى الحديد در اينجا بسيار ضعيف است زيرا دلش نمى خواهد

جنايت به آن بزرگى را از مطاعن ابوبكر و عمر بشمارد ولى اظهار پشيمانى از ان را

در دم مرگ جزء مناقب ابوبكر بشمار مى آورد و اين نوع پشمانى چه فائده اى دارد.

 كيست كه در حالت احتضار از جنايات خود اظهار ندامت نكند؟!

بارى ابن ابى الحديد در شرح خود تحت عنوان «ايراد كلام أبى المعالى الجوينى فى

 أمر الصحابة و الردّ عليه» به نقل از ابوالعمالى جُوينى مى گويد:

اگر گفته شود كه خانه ى فاطمه عليهاالسلام مورد هجوم واقع شود و حرمتش

 شكسته شد به خاطر «حفظ نظام اسلام» و به خاطر جلوگيرى از تفرقه ميان

 مسلمانان چرا كه مسلمانان آن زمان از دين برمى گشتند و دست از اطاعت برمى

 داشتند.

در جواب گفته مى شود كه: همين كلام و جواب را بدهيد آنجا كه در جنگ جمَل

 «هودج عايشه» مورد هتك واقع شد (چرا كه عايشه بر عليه خليفه ى رسمى

مسلمانان قيام مسلحانه كرده بود) و هودج او مورد حمله قرار گرفت تا آن كه ريسمان

 اطاعت پاره نشود و اجتماع مسلمين از هم نپاشد و خون مسلمانان به هدر نرود.

پس وقتى كه حمله به خانه ى فاطمه عليهاالسلام به خاطر امرى كه هنوز واقع

نشده، جايز باشد، بدون شك حمله به هودج عايشه به خاطر امرى كه و اقع شده

بود، جايز است.

چگونه هتك حرمت از هودج عايشه از گناهان كبيره، آن هم از گناهان كبيره اى كه

موجب خلود در آتش جهنم است، مى باشد و بايد از انجام دهنده ى آن بيزارى جست

 و اين بيزارى از مهم ترين اركان ايمان بشمار مى رود ولى حمله به خانه ى فاطمه

عليهاالسلام و ورود وحشيانه در منزلش و جمع آورى هيزم و تهديد به آتش زدن از

اركان ايمان بشمار مى رود، چرا كه اين كار ستونهاى دين را محكم كرد! و خداوند به

وسيله ى اين كار به مسلمانان عزّت بخشيد و آتش فتنه و خونريزى با آن كار خاتمه

پيدا كرد و حال آن كه حرمت هر دو زن يكى بود! اگر نگوييم كه حرمت فاطمه

عليهاالسلام بيشتر و شأن و منزلت او بالاتر و صيانت او به خاطر رسول خدا

صلى اللَّه عليه و آله مهمتر بود. چرا كه فاطمه پاره ى تن پيامبر بود و جزئى از

گوشت و خون آن حضرت بود و فاطمه عليهاالسلام مانند زن نسبت به شوهر

اجنبى نبود زيرا كه بين زن و شوهر نسبتى نيست مگر وصله اى، آن هم به طور

عاريه و عقدى كه به جاى عقد اجاره جارى مى شود. نه! هرگز چگونه عايشه يا غير

او، در منزلت فاطمه عليهاالسلام باشد و حال آن كه تمام مسلمانان مى دانند كه

 فاطمه عليهاالسلام سيّده ى زنان عالميان مى باشد. {۹}

 

 (۱)[ مسعودى، مروج الذهب: ج 2، ص 308. ]

(۲)[ شرح نهج البلاغه ى ابن ابى الحديد: ج 2، ص 21. ]

(۳)[ شرح نهج البلاغه ى ابن ابى الحديد: ج 2، ص 21. ]

(۴)[ شرح نهج البلاغه ى ابن ابى الحديد: ج 2، ص۲۲]

 (۵)[ شرح نهج البلاغه ی ابن ابى الحديد: ج 2، ص 45. ]

(۶)[ شرح نهج البلاغه ی ابن ابى الحديد: ج 2، ص۵۶. ]

(۷){شرح نهج البلاغه ی ابن ابى الحديد: ج 2، ص ۵۷ }

(۸){شرح  نهج البلاغه ی ابن ابى الحديد ج 6، ص 49.}

(۹){ شرح نهج البلاغه ی ابن ابی الحدید ج 30، ص 16 و 17}

 

 

  """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 از کتب تشیع

«بسم الله الرحمن الرحيم، هذا ما اوصت‏به فاطمة بنت رسول الله، اوصت و هى تشهد ان لا اله الا الله،

 و ان محمدا عبده و رسوله، و ان الجنة حق و النار حق، و ان الساعة آتية لا ريب فيها، و ان الله يبعث

من فى القبور.

«يا على انا فاطمة بنت محمد زوجنى الله منك لاكون لك فى الدنيا و الآخرة، انت اولى بى من غيرى

، حنطنى و غسلنى و كفنى بالليل، و صل على و ادفنى بالليل و لا تعلم احدا، و استودعك الله

و اقرء على ولدى السلام الى يوم القيامة‏» (13) .

[به نام خداى بخشاينده و مهربان، اين است آنچه دختر رسول خدا بدان وصيت مى‏كند، و اين وصيت را

در حالى مى‏كند كه گواهى مى‏دهد معبودى جز خداى يكتا نيست، و گواهى مى‏دهد محمد بنده

 و رسول اوست، و گواهى مى‏دهد كه بهشت‏حق است، و جهنم حق است، و قيامت‏خواهد آمد و

 هيچ گونه شكى در آن نيست، و گواهى مى‏دهد كه خداى تعالى هر كس را كه در گورهاست مبعوث

 و زنده خواهد كرد.

اى على منم فاطمه دختر محمد كه خداى تعالى مرا به ازدواج تو در آورد تا در دنيا و آخرت از آن تو باشم،

 و تو در انجام كارهاى من سزاوارتر از ديگران هستى!

كار حنوط و غسل و كفن مرا در شب انجام ده، و بر من نماز بخوان و شبانه مرا دفن كن، و كسى را

 خبر نكن، تو را به خدا مى‏سپارم، و بر فرزندان خود تا روز قيامت‏سلام مى‏رسانم

 

سند از کتاب بحار الانوار

 

 

 بر قاتلین ان حضرت لعنت

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 20:15  توسط عبد الجواد  | 

 

 

 

ولادت عقیله بنی هاشم صديقة الصغري زینب کبری برتمام شیعیان جهان

                                    مبارک باد

 

 

در بلاغت چون علی و در صبوری چون حسن

   در شهامت چون حسین و در حیا چون مادر است

از کمال علم و تقوا شد عقیله   نام او     همچو زهرا از همه زن‏های عالم برتر است

 

زينب عليهاالسلام دختر علي و زهرا عليهماالسلام در روز پنجم جمادي الاولي سال پنجم يا ششم

 هجرت در مدينه منوره ديده به جهان گشود، در پنج ‏سالگي مادر خود را از دست داد و ازهمان دوران

 طفوليت ‏با مصيبت آشنا گرديد.  در دوران عمر با بركت ‏خويش، مشكلات و رنج‏هي زيادي را متحمل شد،

 از شهادت پدر و مادر گرفته تا شهادت برادران و فرزندان، و حوادث تلخي چون اسارت و... را تحمل كرد.

 اين سختى‏ها از او فردي صبور و بردبار ساخته بود. او را ام كلثوم كبري، و صديقه صغري مى‏ناميدند.

از القاب آن حضرت، محدثه، عالمه و فهيمه بود. او زني عابده، زاهده، عارفه، خطيبه و عفيفه بود. نسب

 نبوي، تربيت علوي، و لطف خداوندي از او فردي با خصوصيات و صفات برجسته ساخته بود، طوري كه

او را «عقيله بني هاشم‏» مى‏گفتند. با پسرعموي خود«عبدالله بن جعفر» ازدواج كرد و ثمره اين ازدواج

 فرزنداني بود كه دو تن از آن‏ها (محمد و عون) در كربلا، در ركاب ابا عبدالله الحسين عليه السلام شربت

 ‏شهادت نوشيدند.  آن بانوي بزرگوار سرانجام در پانزدهم رجب سال 62 هجرت، با كوله باري از اندوه و

 غم و محنت و رنج دار فاني را وداع گفت. در اين مقاله برآنيم كه گوشه هايي از مناقب و فضائل آن حضرت

 را بررسي و بيان نماييم.

 

 

حضرت زينب‏عليها السلام به اعتراف همه تاريخ ‏نويسان، آراسته به همه فضايل و خصلت‏هي والي

 اخلاقي و الهي بودند و در سايه اين كمالات به مرتبه‏ي از منزلت انساني دست ‏يافتند كه شايستگي

 محرم راز الهي و امين ودايع امامت و ولايت‏ بودن را حداقل در بخشي از عمر شريفشان به خود اختصاص

 دادند. (3) حضرت اين کمالات را به بركت عنايات خاص الهي و پاكي سرشت و نحوه تربيت و پرورش در

 دامن پيامبرصلي الله عليه وآله و فاطمه‏ عليها السلام و اميرالمؤمنين‏عليه السلام و تلاش‏هايي كه در

 راستي كسب سجايي اخلاقي و به جي آوردن عبادات و فرامين الهي انجام داده بود به دست آورد.

 

 

القابي كه بري آن حضرت نقل شده  ‏به گوشه‏هايي از عظمت‏ شخصيت اين بزرگ بانوي اسلام دلالت

 دارند. از جمله: عالمه غير معلمه، نائبه الزهراء، عقيله النساء، الكامله، وليدة الفصاحة، صديقة الصغري،

 معصومة الصغري، صابرة محتسبه، بطلة كربلا، سليلة الزهراء، امينة‏الله، محدثه، ناموس كبريا، قرة عين

 مرتضي، عقيلة بني هاشم، محبوبة المصطفي، زاهده، عابده، نابغة الزهرا، سرّابيها و...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:20  توسط عبد الجواد  | 

 

 

 

امیرمعاویه را بهتر بشناسیم(مطلب اول)

 

 

 

ولادت ونسب معاویه

 

 

در صفحه 21 کتاب (معاویه را بشناسیم)(اثر نویسنده سنندجی اقای محمد

 

 ایوب گنجی)  بدون کمترین تردیدی معاویه رافرزند ابوسفیان خوانده است.

 

اما هنگام ولادت معاویه چهار نفر مدعی پدری او بودند:

 

1_عماره بن ولید بن مغیره

 

2_مسافر بن عمرو

 

3_ابوسفیان

 

4_شخصی که نامش را ذکر نکرده اند وگفته اند:رجل الاخر(شاید صباح

 

 باشد)

 

هند مادر معاویه از بدکاران معروف وصاحب پرچم بود که گویا مولف

 

 محترم(اقای گنجی) زنای مسافر بن عمرو با هند

 

وسپس فرار او به حیره را نخوانده و یا نخواسته مادر خال المومنین را

 

جز بدکاران وخال المومنین را فرزند چهار پدربخواند .

 

 

ادرس:مثال العرب صفحه 72 ربیع الابرار جلد 3 صفحه 549 _

 

551 الاغانی جلد 9 صفحه 49 العقد الفرید جلد6 صفحه۸۶

 

 

 

همچنین مادربزرگ معاویه نیز صاحب پرچم بود واین اخلاق و رفتار د

 

ر طایفه رفیع بنی امیه رواج داشت

 

 

ادرس:شرح ابن ابی الحدید جلد 2 صفحه 225

 

 

اسلام معاویه

 

 

مولف در صفحه 22 مینویسد((واقدی معتقد است که پس از صلح حدیبه

 

 معاویه اسلام را پذیرفته است اما تاروز فتح،مسلمان بودنش را مخفی کرده

 

 بود.))

 

 

1_اولا واقدی جز دروغگویان وجعالان است واز نظر اهل سنت،سخن او

 

 هیچ اعتباری ندارد و بر تضعیف او اتفاق نظر است.چنانچه ذهبی

 

بدان اشاره کرده است.

 

ادرس:سیر الاعلام النبلاء جلد 9 صفحه 454

 

 

2_امام شافعی فرموده :کتاب های او دروغ است وامام احمد فرموده است:

 

 او دروغگو است

 

 

ادرس:سیر الاعلام النبلا جلد 9 صفحه 454

 

 

 

3_اری او در روز فتح،تظاهر به اسلام کرد

 

 

ادرس:تاریخ الخلفاءصفحه 202

 

 

4_شاید مولف،افشاگری مغیره بن شعبه را راجع به معاویه نشنیده

 

 یا باورندارد که در جلسه خصوصی،معاویه به او گفت:

 

به خدا سوگند،تا هستم سعی وتلاش میکنم،نام محمد را دفن وبه خاک بسپارم

 

ادرس:شرح ابن ابی الحدید جلد 5 صفحه 129 (به نقل از الموفقیات زبیر

 

 بن بکار)

 

 

5_هنگامی که امام بیهقی شنید بعضی میگویند :معاویه در اثر جنگ با علی

 

(علیه السلام)از ایمان خارج شد،گفت:خیرمطلب چنین نیست،چون

 

معاویه مومن نبوده و داخل در ایمان نشده بود،تا از ان خارج شود،بلکه

 

 در زمان پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) از کفر به نفاق امد_یعنی

 

 جز منافقین شد_و پس ازرحلت پیامبر به کفر اصلی برگشت

 

 

 

ادرس:الکامل (الطبری)جلد 2 صفحه 204 باب 27 فصل 2 الکنی والالقاب جلد 2 صفحه 114 (ان المعاویه خرج...)

 

 

 

شرکت معاویه در جنگ ها علیه اسلام ومسلمانان

 

 

 

مولف در صفحه 22 می نویسد ((معاویه در غزوات بدر،احد،خندق وحدیبه

 

 که از مهمترین غزوات مسلمانا ن با کفار بود در صف  کفار شرکت

 

 نکرد))

 

1_جنگ بدر،سه فرزند ابو سفیان(حنظله،عمرو ومعاویه)شرکت دشتند

 

که یکی به قتل رسید ودیگری اسیر شد ومعاویهپا به فرار گذاشت وبا پای

 

 پیاده خود را به مکه رسانید،به گونه ای که پاهای او متورم واماس کرده

 

 دو ماه تحت معالجه قرار گرفت

 

 

ادرس:شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 15 صفحه 85

 

 

2_ابن ابی الحدید میگوید:از استادم نقیب ابو زید پرسیدم:ایا معاویه درکنار

 

 مشرکان در جنگ بدر حضور داشت؟

 

فرمود:نعم شهدها ثلاثه من اولاد ابی سفیان:حنظله وعمرو ومعاویه،قتل

 

 احدهم،واُسّـرالاخروافلت معاویه هارباً،علی رجیله،

 

فقدم مکة وقد اِنتفخَ قدماه و ورمت ساقاه فعالج نفسه شهرین حتی برأ

ُُِ

 

3_از ابوالفرج اصفهانی پرسیدند:ایا معاویه در جنگ بدر شرکت کرده بود؟

 

 فرمود:اری؛اما در جبهه،یعنی در جبهه مشرکین

 

 

ادرس:تذکرة الخواص صفحه 104

 

 

4_شرکت معاویه وابوسفیان در جریان اعدام خبیب بن عدی _نماینده پیامبر

 

(صلی الله علیه واله وسلم)_واصحاب رجیع انجا که معاویه میگوید:من به

 

 همراه پدرم ابو سفیان در ماجرای اعدام خبیب حضور داشتم.

 

 

ادرس:السیره النبویة جلد 3 صفحه 181 المغازی جلد1 صفحه 345

 

 

 

اذیت وازار صحابه

 

 

مولف درصفحه 12 کتاب  این حدیث را از پیامبراکرم(صلی الله علیه واله

 

 وسلم)نقل کرده است:هرکس درباره ء اصحاب مرا اذیت وازار دهد خداوند

 

ازارش خواهد داد.

 

 

همه ی علمای اهل سنت پذیرفته اند که معاویه با اصحاب رسول خدا وارد

 

جنگ شد وخیلی از انان را ازار دادوبه زندان افکند وتبعید واعدام

 

 کرد.معاویه با امام علی وامام حسن(علیهماالسلام)جنگ کرد در حالی که

 

 هزاران صحابی با این دو بزرگوار بودند.به امام حسن زهر داد وعمر بن

 

 حمق صحابی را به قتل رساند.

 

 

روایات در مدح یا ذم صحابه

 

 

مولف درصفحه 12 تمامی اصحاب پیامبر(صلی الله علیه واله) را نیک

 

 دانسته وجز ستارگان شمرده در حالی که پیامبر (صلی الله علیه واله)

 

فرمود:فی اصحابی اثناعشر منافقا فمنهم ثمانیه لا یدخلون الجنه حتی یلج

 

 الجمل فی سم الخیاط))

 

درمیان اصحاب من 12نفرمنافق وجود داردکه 8نفر انها هرگز وارد

 

 بهشت نمی شوند مگر انکه شتراز سوراخ سوزن خیاطی عبور کند

 

 

ادرس:(صحیح مسلم جلد 8صفحه 122(صفات المنافقین). تاریخ الاسلام

 

 (المغازی)صفحه 649 . مسند احمد جلد4صفحه 320 .تفسیر ابن کثیر جلد

 

 4 صفحه 123(دارالفکر) .دلایل النبوه جلد 5 صفحه 261. مشکاه

 

 المصابیح صفحه5917 و..)

 

 

2_در سقیفه به خلیفه دوم گفتند:سعد را زیر لگد کشتید.در پاسخ گفت:خدا

 

 اورا بکشد او منافق است

 

 

ادرس:تاریخ الامم والملوک جلد 2صفحه224حوادث سال11

 

 

3_خلیفه دوم به ابوهریره خطاب کرد:یاعدوالله وعدو کتابه) ای دشمن خدا

 

 وقران

 

ادرس:سیراعلام النبلاء جلد 2 صفحه 612

 

 

4_حذیفه بن الیمان به ابو موسی اشعری وعبدالله بن عمر که در حال وارد

 

 شدن به مسجد بودند گفت:یکی از این دو نفرمنافق هستند

 

ادرس:سیر اعلام النبلاءجلد 2 صفحه 394

 

 

5_خلیفه دوم ملتمسانه از حذیفه می پرسد:ایا من جز منافقان هستم یا خیر.

 

(انا شدک الله انا من المنافقین.)زیرا حذیفه منافقان را میشناخت

 

 

 

ادرس:تاریخ الاسلام (خلفاء) صفحه 494 .جامع البیان جلد 11 صفحه 16 .تفسیر ابن کثیر جلد4 صفحه 307

 

 

 ---------------------------------------------------------

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 20:21  توسط عبد الجواد  | 

 

  شيعه بر جواز ازدواج موقت (متعه) به چه دلايلي استناد مي‏كند؟

پاسخ اول:


يكي از مشكلات مهم اجتماعي كه تمام جوامع بشري كم و بيش با آن روبه‏رو هستند، مشكل جنسي ـ خصوصاً در سطح نوجوانان و جوانان ـ است. اين مشكل با بي‏بندوباري‏اي كه اخيراً از راه‏هاي مختلف؛ مانند ماهواره، سي‏دي، ويدئو و نوارهاي مبتذل به وجود آمده، شديد شده دشمن با تمام قوا و با تهاجم همه‏جانبه فرهنگي به روح پاك جوانان و نوجوانان حمله كرده است.
حال چه بايد كرد؟ از طرفي نمي‏توان جلو غرايز جنسي را با شدّت و خشونت گرفت و با آن مقابله كرد و از طرف ديگر بي‏بندوباري نيز ضررها و خطرات عظيمي به دنبال داشته و جوان‏ها را بي‏ارداه و بي‏تقوا كرده و به انحطاط ورطه فساد كشانده است. علاوه بر اين مشكل معيشتي هم بيداد مي‏كند. پس راه حلّ اين مشكل چيست؟
در ذيل به بررسي راه كارهاي ممكن مي‏پردازيم و در ميان آن‏ها به كارآمدترين آن‏ها اشاره خواهيم كرد:
1ـ اين كه جوانان را از هر راهي كه ممكن است دعوت به آرامش و خاموش كردن آتش شهوت نماييم: اگرچه با جبر و خشونت باشد. روان‏شناسان و جامعه‏شناسان اين راه كار را نمي‏پسندند، زيرا اين رفتار باعث ضررهاي رواني و ناهنجاري‏هاي اجتماعي جبران‏ناپذيري خواهد شد و چه بسا تا سر حدّ خودكشي يا جنون كشيده شود.
2ـ جوانان را به بي‏بندوباري دعوت نموده و هر نوع معاشرت جنسي را آزاد بگذريم، همان‏گونه كه برخي از دولت‏هاي شرقي و غربي اين راه حلّ را پيش گرفته‏اند. ولي اين راه حل نيز مانند راه حلّ قبلي مورد تأييد روان‏شناسان، جامعه‏شناسان و روان‏پزشكان نيست. اين روش با ارزش‏هاي ديني، اخلاقي و انساني سازگاري ندارد. بيماري‏هاي خطرناك ناشي از بي‏بندوباري جنسي از قبيل ايدز و غيره كه در روزگار كنوني جامعه بشري را تهديد مي‏كند به دنبال خواهد داشت.
3ـ جوانان را با همه مشكلات به سوي ازدواج دائم سوق داده و تشويق نماييم؛ اگرچه به ايجاد صندوق‏هاي خيريه يا اختصاص دادن بودجه‏هاي كلان براي اين امر خير نياز باشد. ولي اين راه حلّ نيز اگرچه بخشي از مشكل را حل مي‏كند، اما نمي‏تواند فراگير و اساسي باشد، زيرا تنها مشكل مالي نيست تا با كمك‏هاي مالي بخواهيم آن را جبران نماييم، بلكه مشكلات ديگري؛ مانند تحصيلات و غيره نيز وجود دارد.
فيلسوف معروف، دكتر برتراند راسل، يكي از مشكلات جنسي را اين‏گونه به تصوير مي‏كشاند: «سن ازدواج خودبه‏خود و به مرور زمان به تأخير مي‏افتد، زيرا دانشجو در هجده يا بيست‏سالگي موقع شكوفايي ذهن و رشد عقلي اوست كه مي‏تواند درس بخواند در حالي كه اين زمان درست شروع اوج شهوت يك جوان است. حال با در نظر گرفتن اين مطلب كه دروس و علوم تخصصي شده ـ كه حق هم همين است وگرنه بشر به پيشرفت علم دست نيافته و از قافله تمدن بشري عقب مي‏ماند ـ چه بايد كرد؟ آيا با مجبور كردن جوانان به ازدواج دائم با تحميل مشكلات مختلف زندگي و جلوگيري فيزيكي از بي‏بندوباري، مشكلات جوانان حلّ خواهد شد؟»[1]
4ـ راه حلي كه دكتر راسل پيشنهاد نموده و قرن‏ها قبل از آن، اسلام آن را مطرح كرده است همان پيشنهاد ازدواج موقّت است. منتها با حدود و شرايطي خاص، يعني كساني كه مي‏توانند ازدواج دائم كرده و بر مشكلات فائق آيند بايد همين كار را انجام بدهند و كساني كه از اين راه نمي‏توانند بر مشكلات متعدد آن غلبه كنند بايد راه حلّي منطقي و شرعي براي آن‏ها انديشيده شود تا با رفع نياز جنسي از بي‏بندوباري و هرج و مرج جنسي ـ كه مشكلات فراواني را براي جوامع بشري اعم از دنيوي و اخروي فراهم كرده ـ جلوگيري شود، اين راه حلّ؛ ازدواج موقت نام دارد.
بعد از تبيين اين راه حل، به بيان ادله شرعي آن پرداخته و موضوع را از چند جهت بررسي مي‏نماييم:
1ـ بررسي ادله جواز ازدواج موقت در قرآن و روايات؛
2ـ بررسي نسخ يا عدم نسخ حكم ازدواج موقت؛
3ـ جايگاه صحابه و تابعين در بحث ازدواج موقت؛
4ـ پاسخ به برخي از اشكال‏ها.
ادله جواز ازدواج موقت
الف) دليل قرآني
قرآن كريم درباره ازدواج موقت مي‏فرمايد: (فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهِنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً)؛[2] «از هر زني كه به طور مشروع كام گرفتيد، آنچه را كه در مقابل اين كام‏جويي به عنوان مهر مقرّر داشته‏ايد به او بپردازيد».
اين آيه مربوط به ازدواج موقت است، زيرا:
اولاً: در آيات قبل، حكم ازدواج دائمي و حكم مهر آن به روشني بيان شده و تكرار آن بدون وجه است.
ثانياً: در ازدواج دائمي به مجرد اجراي صيغه عقد ازدواج، مهر برعهده شوهر واجب مي‏شود و پرداخت نصف آن قبل از آميزش در صورت مطالبه همسر واجب است، در حالي كه در اين آيه وجوب آن بر استمتاع و كام‏جويي شوهر از همسرِ خويش مرتبت شده است.
احمدبن حنبل در مسند و ابوبكر جصاص در احكام القرآن و ابوبكر بيهقي در السنن الكبري و قاضي بيضاوي در انوارالتنزيل و ابن‏كثير در تفسير القرآن الكريم و جلال‏الدين سيوطي در درّالمنثور و قاضي شوكاني در تفسير فتح القدير و شهاب‏الدين آلوسي در روح المعاني از جمله مؤيّدين نزول آيه در نكاح متعه هستند. لذا برخي از صحابه آيه را با تفسيرش اين‏گونه تلاوت مي‏نمودند: «فما استمتعتم به منهنّ ـ الي اجل مسمّي ـ فآتوهنّ أجورهنّ فريضة.»[3]
ب) دليل روايي
1ـ جابر مي‏گويد: «ما در عهد رسول خدا(ص) و ابي‏بكر متعه مي‏كرديم تا آن كه عمر آن را نهي كرد.»[4]
2ـ ابن‏عباس مي‏گويد: «همانا آيه متعه محكم است و نسخ نشده است.»[5]
3ـ عمران‏بن حصين مي‏گويد: «آيه متعه بر پيامبر(ص) نازل شد و آيه‏اي بعد از آن در نسخ متعه بر پيامبر نازل نگشت. رسول خدا ما را به آن امر نمود و لذا با وجود رسول خدا از متعه بهره مي‏جستيم. رسول خدا از دنيا رفت در حالي كه ما را از آن نهي نفرمود. تا آن كه شخصي به رأي خود هرچه خواست گفت.»[6]
تنها از ابن‏جريح هجده حديث در حلّيت متعه رسيده است،[7] تا چه رسد به بقيه راويان.
4ـ مسلم از جابربن عبدالله و سلمة بن الاكوع نقل مي‏كند: منادي رسول خدا(ص) بر ما وارد شد و فرمود: رسول خدا به شما اذن داده كه متعه كنيد. در تعبيري ديگر چنين آمده است: رسول خدا(ص) بر ما وارد شد و اذن داد كه متعه كنيم.[8]
5ـ مسلم در كتاب صحيح به سندش از ابي‏نضرة نقل مي‏كند: ما نزد جابربن عبدالله بوديم كه شخصي نزد او آمد و گفت: ابن‏عباس و ابن‏زبير در متعةالنكاح و متعةالحجّ اختلاف نظر دارند. جابر در جواب فرمود: ما اين دو نوع متعه را با رسول خدا(ص) انجام مي‏داديم، تا اين كه عمر از آن دو نهي كرد و ما ديگر انجام نداديم.»[9]
6ـ مسلم در صحيح از عروة بن الزبير نقل مي‏كند: عبدالله بن زبير روزي در مكه در ميان جمعي گفت: گروهي كه خدا قلب‏هايشان را كور كرده همانند چشم‏هايشان به متعه فتوا مي‏دهند (منظور او ابن‏عباس بود). ابن‏عباس جواب داد: تو از حق منحرفي، به جان خودم متعه در زمان رسول خدا انجام مي‏شد. ابن‏الزبير به او گفت: اگر راست مي‏گويي انجام ده، به خدا سوگند! اگر انجام دهي تو را سنگسار مي‏كنم.»[10]
روايات بسياري در مورد حليت متعه در زمان رسول خدا و خلافت ابي‏بكر و قسمتي از خلافت عمربن خطاب وجود دارد كه علامه سيد جعفر مرتضي عاملي بيش از صد و ده روايت را به اين مضمون از كتب اهل سنت نقل كرده است.[11]
موارد اشتراك بين ازدواج دائم با متعه
ازدواج دائم و ازدواج موقت (متعه) در اموري با يكديگر اشتراك دارند كه در ذيل به پاره‏اي از آنها اشاره مي‏نماييم:
1ـ عقدي مشتمل بر ايجاب و قبول باشد و مجرد تراضي و معاطات كافي نيست.
2ـ عقد بايد به الفاظ خاصي از قبيل: زوجت، انكحت، متّعت باشد نه هر لفظي.
3ـ مانع شرعي از سبب و نسب يا رضاع غير از آن موجود نباشد.
4ـ در حال حيض يا نفاس جماع ممنوع است.
5ـ با دخول احتياج به عدّه است و بدون دخول يا در حالت يائسگي زن، احتياج به عده نيست.
6ـ فرزند، ملحق به شوهر است؛ اگرچه عزل هم كرده باشد.
7ـ اولاد، ملحق به پدر و مادرند. لذا تمام آثار آن از قبيل: ارث و نفقه بر آنها مترتب مي‏شود.
8ـ حضانت و احكام آن.
9ـ حرمت ازدواج با زن مشترك.
10ـ منتشر شدن حرمت به سبب دامادي و شيردادن.
11ـ احتياج شروط عامه از قبيل: بلوغ، عقل، اختيار و مانند آن.
12ـ در زن باكره احتياج به اذن وليّ است.
فرضيه نسخ حكم ازدواج موقت در قرآن كريم
1ـ برخي، آيه: (وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ * إِلاّ عَلي أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ * فَمَنِ ابْتَغي وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ)[12] را ناسخ آيه جواز و حلّيت متعه دانسته‏اند، به اين صورت كه در اين آيه ارتباط مشروع زناشويي به دو مورد منحصر شده است: يكي ازدواج دائم، و ديگري ملك يمين، و ازدواج موقت، خارج از اين حكم است.
در پاسخ به اين فريضه بايد گفت كه اولاً: ازدواج موقت از نظر ماهيت با ازدواج دائمي تفاوتي ندارد؛ اگرچه در برخي از احكام نيز با هم اختلاف جزئي دارند.
ثانياً: آيه مورد نظر از آيات مكّي است، در حالي كه آيه مربوط به ازدواج موقت از آيات مدني است. حكم ازدواج موقت به اجماع مسلمانان در مدينه نازل شده است، در حالي كه ناسخ بايد از نظر زمان بعد از منسوخ باشد.
2ـ برخي معتقدند كه آيه متعه به آيه ميراث نسخ شده است. فخر رازي مي‏گويد: «اگر زن متعه همسر انسان است بايد توراث بين زوج و زوجه برقرار باشد، زيرا خداوند متعال مي‏فرمايد: (وَ لَكُمْ نِصْفُ ما تَرَكَ أَزْواجَكُمْ)؛ نصف اموالي كه همسران شما به جاي گذارده‏اند مال شماست. در حالي كه به اتفاق، بين زن و شوهر در نكاح متعه توارث نيست.»[13]
در جواب مي‏گوييم:
اوّلاً: آيه ميراث قبل از آيه متعه نازل شده است.
ثانياً: مسئله عدم توارث نزد اماميه اجماعي نيست، بلكه برخي از علما قائل به ثبوت توارث‏اند، مگر اين كه عدم توارث را شرط كنند.[14]
ثالثاً: اشكال‏كننده بين نسخ و تخصيص اشتباه كرده است؛ زيرا اين آيه، ناسخ حكم متعه نيست، بلكه طبق قاعده، روايات متعه مخصّص است. يعني آيه ارث، عام بوده و شامل تمام همسران؛ چه دائم و چه منقطع مي‏شود، ولي اين عموم به دليلي كه بر عدم ارث زن متعه دلالت دارد تخصيص مي‏خورد.
رابعاً: عدم ارث دليل بر عدم زوجيت نيست، همان‏طوري كه زوجيت نيز دليل بر لزوم ارث نمي‏باشد.
فرضيه نسخ در روايات
در برخي از روايات نيز وارد شده كه پيامبر اكرم(ص) متعه را در فتح خيبر يا در تبوك و مانند آن منع كرده است.
درباره نسخ ازدواج موقت توسط روايات چند نكته را يادآور مي‏شويم:
1ـ برخي روايات، اين حكم را اختصاص به شرايط اضطراري دانسته‏اند و با برطرف شدن آن شرايط، حكم مزبور نيز نسخ گرديده است.[15]
در اين صورت اين سؤال مطرح مي‏شود كه احكام اضطراري تابع شرايط اضطراري‏اند و شرايط اضطراري به زمان پيامبر(ص) اختصاص ندارند.
2ـ در مقابل، روايات ديگري هستند كه بر بقاي حكم ازدواج موقت تا زمان نهي عمر دلالت دارد. اين مطلب را مسلم‏بن حجاج به چند سند از جابربن عبدالله انصاري روايت كرده است.[16]
3ـ با اين كه روايات نسخ بيان‏گر يك واقعه‏اند، ولي در آنها اختلاف و تعارض‏هاي بسياري وجود دارد كه موجب قدح و وهن آنها مي‏گردد. در تاريخ اباحه و نسخ، اختلافات ذيل به چشم مي‏خورد:
الف: سال فتح مكه. ب: سال فتح خيبر. ج: حجةالوداع. د: غزوه تبوك.[17]
مقتضاي اين اقوال اين است كه يك حكم در فاصله چند سال، چند بار تشريع نسخ شده باشد. اين روش نه در اسلام سابقه دارد و نه با علم و حكمت الهي سازگار است.
نكته قابل تأمل ديگر اين كه بسياري از اين روايات از سبرةبن معبد جهني نقل شده است كه در آن ماجراي ازدواج موقت به صورت‏هاي مختلف نقل شده است.
4ـ از ابن‏عباس روايت شده: «متعه رحمتي براي امّت محمّد(ص) بود و اگر نهي عمر نبود غير از قليلي از مردم به زنا روي نمي‏آوردند.»[18]
5ـ فخر رازي و ديگران جمله مشهوري را از عمربن خطاب درباره تحريم متعه نقل كرده‏اند كه گفت: «دو متعه در زمان رسول خدا(ص) حلال بود، ولي من آن دو را حرام مي‏كنم و هر كسي آن دو را انجام دهد، عقوبت خواهم كرد: يكي متعه زنان و ديگري متعه حج.»[19]
6ـ گروهي امثال شافعي و اصحابش و اكثر اهل ظاهر؛ حتي ـ بنابر قولي ـ احمد بن حنبل بر اين عقيده‏اند كه سنت نمي‏تواند قرآن را نسخ نمايد؛ اگرچه متواتر باشد.[20]
ابن حازم همداني مي‏گويد: «جماعتي از متقدّمين و برخي از متأخرين قائل به منع نسخ قرآن به سنّت‏اند، همان‏گونه كه خبر واحد نمي‏تواند خبر متواتر را نسخ نمايد.»[21]
ابو داود سجستاني مي‏گويد: «از احمد بن حنبل سؤال شد كه آيا حديث و سنت، حاكم بر كتاب خدا است يا نه؟ او در جواب گفت: من جرأت نمي‏كنم كه اين‏گونه در حق قرآن سخن بگويم، ولي مي‏توان گفت كه سنت مي‏تواند مفسر قرآن باشد، قرآن را تنها قرآن مي‏تواند نسخ نمايد.»[22]
نسخ متعه به اجماع
قاضي عياض مي‏گويد: «بعد از عمل به متعه، اجماع جميع علما بر تحريم آن قرار گرفت، مگر رافضي‏ها كه قائل به بقاي حليت آن هستند.»[23]
نووي نيز در شرح صحيح مسلم مي‏گويد: «بعد از عمل به متعه، اجماع جميع علما بر حرمت آن تعلق گرفت، مگر روافض.»[24]
در جواب اين استدلال مي‏گوييم:
اوّلاً: اگر دليل اهل سنت اجماع است، چرا به نص تمسك مي‏كنند، زيرا در جاي خود به اثبات رسيده كه تمسك به اجماع در موردي فايده‏بخش است كه نصّ وجود نداشته باشد.
ثانياً: طبق روايات صريح، متعه در زمان رسول خدا(ص) و ابي‏بكر و بخشي از خلاف عمر بن خطاب حلال بوده است.
ثالثاً: اهل سنت معتقدند كه اجماع نه نسخ مي‏شود و نه به سبب او حكمي نسخ مي‏گردد.[25] حال چگونه اجماع مي‏تواندحكمي را كه به كتاب و سنت ثابت شده نسخ كند.
رابعاً: در جاي خود گفته شده كه اجماع اگر مدرك و مستند آن معلوم باشد بايد رجوع به مدرك نمود، و به طور مستقل اعتباري ندارد.
خامساً: اجماع بعد از خلاف نمي‏تواند خلاف سابق را برطرف سازد و شكي نيست كه بين صحابه در مسئله حرمت نكاح متعه اختلاف بوده است.
سادساً: ادعاي اجماع بر تحريم نكاح متعه صحيح نيست، زيرا كثيري از صحابه و تابعين و ديگران؛ مثل اهل مكه، يمن و اكثر اهل كوفه قائل به استمرار حكم اباحه نكاح متعه بوده‏اند.
موقف صحابه و تابعين در قبال ازدواج موقت
جماعتي از صحابه و تابعين كه قائل به حلّيت متعه و عدم نسخ آن بوده‏اند عبارت‏اند از:
عمران‏بن حصين، عبدالله بن عمر، سلمةبن اميه، معبد بن اميه، زبير بن عوام، خالد بن مهاجر، ابي بن كعب، ربيعة بن اميه، سمرة بن جندب، سديّ، مجاهد، ابن اوس مدني، انس بن مالك، معاوية بن ابي‏سفيان، ابن جريح، نافع، صبيب بن ابي ثابت، حكم بن عتيبه، جابر بن زيد، براء بن عازب، سهل بن سعد، مغيرة بن شعبه، سلمة بن اكوع، زيد بن ثابت، خالد بن عبدالله انصاري، يعلي بن اميّه، صفوان بن اميه، عمرو بن حوشب، عمرو بن دينار، ابن جرير، سعيد بن حبيب، ابراهيم نخعي، حسن بصري، ابن مسيب، أعمش، ربيع بن ميسره، ابي‏الزهري مطرف، مالك بن انس، احمد بن حنبل (در برخي از حالات) و ابو حنيفه در (بعضي موارد).[26]
پاسخ به شبهات
مخالفان ازدواج موقت شبهاتي را مطرح كرده‏اند كه غالباً ناشي از نداشتن تصوير و آگاهي صحيح از ازدواج موقت يا برخي پيش‏داوري‏ها و ذهنيت‏هاي اشتباه در اين باره است. در اين جا به برخي شبهات مطرح شده پاسخ مي‏دهيم.
1ـ هدف از ازدواج، تشكيل خانواده و توليد نسل است، اين هدف در ازدواج دائمي حاصل مي‏گردد، نه ازدواج موقت كه هدف از آن ارضاي غريزه جنسي است.[27]
جواب: شكي نيست كه يكي از اهداف حكيمانه ازدواج، توليد نسل و تشكيل نهاد خانواده است، ولي اين يگانه هدف ازدواج محسوب نمي‏شود، ارضاي غريزه جنسي از طريق مشروع و جلوگيري از انحراف و فساد در جامعه بشري و تأمين بهداشت روان و سلامت اخلاقي نيز از اهداف مهم ازدواج موقت است. هرگاه شرايط ازدواج دائم به هيچ‏عنوان فراهم نيست، ازدواج موقّت يگانه راه معقول و مشروع آن خواهد بود. علاوه بر اين چه بسا افرادي كه به انگيزه توالد و تناسل نيز اقدام به ازدواج موقّت مي‏كنند.
2ـ ازدواج موقت، با كرامت و شرافت زن منافات ندارد، زيرا نوعي اجير كردن انسان است.
جواب: ازدواج موقت از نظر ماهيت با ازدواج دائم تفاوتي ندارد و آنچه زن از مرد مي‏گيرد مهريه به شمار مي‏رود. عقد ازدواج اعم از دائمي و موقّت نوعي داد و ستد مالي نيست، بلكه پيماني است مقدس كه براساس انگيزه‏اي معقول و مشروع ميان زن و شوهر برقرار مي‏شود و پرداخت مهريه از احكام شرعي آن است. شگفت‏آور است افرادي كه چنين ايرادي بر ازدواج موقت مي‏گيرند، بهره كشي‏هاي شيطاني و شهواني‏اي كه در دنياي جديد از زن مي‏شود را از مظاهر تمدن و انسانيت مي‏شمارند![28]
به علاوه در ازدواج موقت كرامت و شرافت زن تأمين شده است زيرا ارضاي نيازهاي جنسي تنها به مردان اختصاص ندارد.
3ـ ازدواج موقت سبب به وجود آمدن فرزنداني مي‏شود كه از پناهگاه امن خانواده محروم بوده و در نتيجه به خيل فرزندان ولگرد و بي‏پنا مي‏پيوندند و سرانجام دست به بزهكاري و انحراف مي‏زنند.
جواب: اگرچه در ازدواج موقت زاد و ولد ممنوع نيست، ولي تفاوت آن با ازدواج دائمي اين است كه مرد و زن بدون رضايت ديگري مي‏توانند از آن جلوگيري كنند. اين حكمِ ويژه، راه مناسبي براي جلوگيري از بحراني است كه در اشكال مطرح شده است. علاوه بر اين آنچه منشأ پديد آمدن نابساماني‏هاي اجتماعي و اخلاقي در مورد فرزندان بي‏پناه است، مسئوليت‏ناپذيري والدين است كه در اين باره فرقي ميان ازدواج موقت و دائم وجود ندارد.
4ـ ازدواج موقت سبب مي‏شود كه با گذشت زمان، پدران و مادران، فرزندان خود را نشناسند يا برادران و خواهران يكديگر را نشناسند و در نتيجه امكان ازدواج پدر و مادري با فرزندان خود يا برادر و خواهر وجود دارد.
جواب: ازدواج موقت به هيچ‏وجه با آن چه گفته شد ملازمه ندارد، مشكل مزبور ناشي از سهل‏انگاري پدران و مادران است. هرگاه آنان مسائل مربوط به زندگي زناشويي خود را ـ خواه موقت باشد يا دائمي ـ با دقت ضبط و ثبت نمايند هيچ‏گاه مشكل ياد شده پديد نخواهد آمد.
در پايان لازم به ذكر است كه ازدواج موقت نبايد مانند قانون تعدد زوجات و نظاير آن، توسط برخي از مردان مورد سوء استفاده قرار بگيرد.
به هر حال اين سوءاستفاده از ازدواج موقّت، سوژه‏‏اي به دست مخالفان داده است تا آن را به عنوان امري مستهجن و موهن به شمار آورند. امام صادق(ع) با آن كه مي‏فرمايد: «يكي از موضوعاتي كه من هرگز در بيان آن تقيه نخواهم كرد موضوع متعه است.»[29] ولي امام كاظم (ع) علي‏بن يقطين را بر اين كه دست به ازدواج موقّت زده مورد عتاب قرار داده و مي‏فرمايد: «تو را با ازدواج موقّت چه كار؟ در حالي كه خداوند تو را از آن بي‏نياز كرده است.» و به ديگري فرمود: «اين كار براي كسي رواست كه خداوند او را با داشتن همسري از اين كار بي‏نياز نكرده است.»[30]
بنابراين هرگز مقصود قانون‏گذار از تشريع اين قانون اين نبوده است كه وسيله‏اي براي هوسراني و هواپرستي حيوان‏صفتان يا وسيله بيچارگي عده‏اي زنان اغفال شده و فرزندان بي‏سرپرست فراهم شود، بلكه هدف از آن جلوگيري از فسادهاي اجتماعي و ناهنجاري‏هاي جامعه مي‏باشد.

* شيعه‏شناسي و پاسخ به شبهات؛ علي اصغر رضواني، ج 2، صص: 170ـ180

پاسخ دوم:


ضرورت ازدواج موقت
شريعت اسلام، شريعت جهاني و ابدي است. و از طرفي، همه ابعاد و نيازهاي زندگي فردي و اجتماعي انسان را مورد توجه قرار داده است. آيين اسلام براي آنكه بتواند به رسالت جهاني، جاويدان و همه جانبه خود جامه عمل بپوشاند شرايط غيرعادي، احكام و قوانين ويژه آنها را مقرر داشته است.
يكي از نيازهاي طبيعي انسان، نياز به ازدواج است، اين نياز از نحوه آفرينش مرد و زن سرچشمه مي‏گيرد. قرآن كريم، آن را از نشانه‏هاي حكمت و قدرت الهي دانسته مي‏فرمايد: (و من آياته أن خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة ان في ذلك لآيات لقوم يتفكّرون) (روم/ 21): در اين آيه كريمه به برخي از آثار سازنده و اهداف حكيمانه ازدواج اشاره شده است. ازدواج كانوني گرم و سرشار از محبت و مودّت را بنيان مي‏نهد و در سايه آن انسان به آرامش روحي دست مي‏يابد و در نتيجه بهداشت روحي و رواني او تأمين مي‏گردد.
ازدواج سبب ادامه يافتن نسل بشر و تشكيل جوامع بشري مي‏شود كه منشأ تمدن و تكامل مادي و معنوي انسان مي‏گردد: (و الله جعل لكم من انفسكم ازواجا و جعل لكم من ازواجكم بنين و حفدة و رزقكم من الطيبات) (نحل/ 72): در كنار اين اهداف و اغراض عقلاني و معنوي، غريزه جنسي انسان نيز به طريق مشروع ارضاء مي‏گردد. و اين، خود نتايج معنوي بزرگي را به دنبال دارد. بدين جهت است كه پيامبر اكرم(ص) فرموده است «من تزويج فقد احرز نصف دينه». و نيز بدين جهت است كه آن حضرت ازدواج را از محبوب‏ترين امور دانسته است «ما بني في الاسلام بناء احب الي من التزويج».
اكنون اگر واقع‏بينانه به زندگي بشر و شرايط گوناگون آن بنگريم اين حقيقت را مي‏يابيم كه نيازهاي بشر در مسئله ازدواج به گونه‏اي است كه دو گونه ازدواج را طلب مي‏كند.
يكي ازدواج دائمي و ديگري ازدواج موقت، ازدواج دائمي براي شرايط عادي و معمولي زندگي، و ازدواج موقت براي شرايط غيرعادي، از قبيل سفر در مدتي طولاني، مواردي كه در اثر جنگ و حوادث ديگر زناني همسران خود را از دست مي‏دهند، و از طرفي هزينه ازدواج دائمي و مشكلات ديگر مانع از چند همسري مي‏باشد. و مواردي مشابه آنچه بيان گرديد وضعيت غيرعادي را در مسئله زناشويي بوجود مي‏آورد. و از سويي، نياز به ازدواج نيازي است طبيعي و اجتناب‏ناپذير، هرگاه از طريق ازدواج موقت، اين مشكل چاره‏انديشي نشود، روابط نامشروع جنسي، جامعه را به فساد و تباهي مي‏كشاند.
شريعت مقدس اسلام، درست باتوجه به واقعيت مزبور در زندگي بشر، دو گونه از ازدواج دائمي و موقت را تشريع كرده است. درباره ازدواج دائمي فرموده است: (و ان خفتم ان لا تقسطوا في اليتامي فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثني و ثلاث و رباع، فان خفتم الا تعدلوا فواحدة) (نساء/ 3): اگر از ازدواج با يتيمان از اين جهت كه مبادا با آنان به قسط رفتار نكنيد بيمناكيد، با زنان غيريتيم كه مورد پسند شماست ازدواج كنيد. دو همسر يا سه همسر يا چهار همسر مي‏توانيد برگزينيد، ولي اگر از اجراي عدالت ميان آنها بيمناكيد، به يك همسر بسنده كنيد.
قرآن و ازدواج موقت
قرآن كريم درباره ازدواج موقت فرموده است: (فما استمتعتم به منهنّ فآتوهن أجورهن فريضة) (نساء/ 24): از هر زني كه به طور مشروع كام برگرفتيد، آنچه را كه در مقابل اين كامجويي به عنوان مهر مقرر داشته‏ايد به او بپردازيد. دلايل اين كه اين آيه مربوط به ازدواج موقت است عبارتند از:
1ـ در آيات قبل از اين آيه حكم ازدواج دائمي و حكم مهر آن به روشني بيان شده است، و تكرار آن بلا وجه است.
2ـ در ازدواج دائمي به مجرد اجراي صيغه عقد ازدواج، مهر بر عهده شوهر واجب مي‏شود پرداخت نصف آن قبل از آميزش (در صورت مطالبه همسر) واجب است در حالي كه در اين آيه وجوب آن بر استمتاع و كامجويي شوهر از همسر خويش مترتب شده است.


سنت و ازدواج موقت


3ـ گذشته از روايات اهل بيت(ع) كه آن را به ازدواج موقت (متعه) تفسير كرده‏اند.[31] در احاديث اهل سنت نيز اين تفسير از عده‏اي از صحابه و تابعين روايت شده است. ابن عباس، أبي بن كعب و سعيد بن جبير و سدّي آيه را چنين قرائت مي‏كردند: (فما استمتعتم به منهن الي أجل مسمّي فآتوهن أجورهن فريضة)[32] و مجاهد نيز گفته است: اين آيه درباره ازدواج موقت نازل شده است.[33]
فخرالدين رازي، پس از ذكر قرائت أبي بن كعب و ابن عباس گفته است: «مسلمانان اين‏گونه قرائت را بر آن دو انكار نكردند. از اين جا به دست مي‏آيد كه درستي اين قرائت مورد قبول همه مسلمانان و اجماعي بوده است، در نتيجه مشروعيت ازدواج موقت مورد اجماع مسلمانان بوده است.[34]
احكام و خصوصيات
ازدواج موقت در چند حكم با ازدواج دائمي يكسان است كه عبارتند از:
1ـ موانع ازدواج (محرمات النكاح)
2ـ شرايط لازم به هنگام عقد ازدواج مانند در عدّه نبودن زن
3ـ اجراي صيغه مخصوص ازدواج
4ـ لزوم مهريه
5ـ احكام مربوط به فرزندان و خويشاوندان
6ـ احكام مربوط به ارث فرزندان از پدر و مادر و بالعكس
7ـ لزوم عدّه پس از پايان ازدواج براي زن
تفاوتهاي ازدواج موقت با ازدواج دائمي در امور ذيل است:
الف: در ازدواج موقت زن و شوهر از يكديگر ارث نمي‏برند.
ب: در ازدواج موقت نفقه زن بر شوهر واجب نيست.
ج: در ازدواج موقت زن حق قسم (همخوابگي با شوهر) ندارد.
د: در ازدواج موقت مرد حق عزل دارد.
ه‍: در ازدواج موقت با پايان يافتن مدت ازدواج فسخ مي‏گردد و اجراي صيغه طلاق لازم نيست.
و: پاره‏اي از تفاوتهاي ديگر كه دركتب فقه بيان شده است.
در هر حال، ازدواج موقت با ازدواج دائمي تفاوت ماهوي ندارد، و هر دو از اقسام نكاح شرعي به شمار مي‏روند و در بسياري از احكام ازدواج يكسانند.
اگرچه هر يك احكام ويژه‏اي نيز دارند. روشن است كه داشتن احكام ويژه سبب تباين ماهوي و نوعي آن دو نخواهد بود. چنان كه در ديگر احكام شرعي نيز چنين است، مثلا هبه معوضه و غيرمعوضه، و هبه به خويشاوند و غيرخويشاوند احكام ويژه‏اي دارند، ولي همگي از اقسام يك نوع حكم شرعي به شمار مي‏روند كه هبه نام دارد.
فرضيه نسخ ازدواج موقت
از مطالب پيشين روشن شد كه در اصل مشروعيت ازدواج موقت ترديدي نيست، و اين مطلب مورد اجماع مسلمانان است، ليكن علماي اهل سنت مدعي نسخ آن شده‏اند و در اين مورد برخي از آيات و نيز احاديثي كه در صحاح و مسانيد آنان روايت شده، استناد كرده‏اند.
فرضيه نسخ در قرآن
برخي، آيه (و الذين لفروجهم حافظون الي علي ازواجهم او ما ملكت أيمانهم فإنهم غير ملمومين * فمن ابتغي وراء ذلك فاولئك هم العادون) (نساء/ 34) دانسته‏اند. به اين بيان كه در اين آيه ارتباط مشروع زناشويي در دو مورد منحصر شده است، يكي ازدواج، و ديگري ملك يمين، و متعه (ازدواج موقت) از هيچ يك از دو قسم ياد شده نيست، اين كه از قسم ملك يمين نيست، روشن است، و اين كه از قسم ازدواج نيست، زيرا نفقه، ارث و قسم (حق همخوابگي) كه از احكام ازدواج است، در آن نيست.
پاسخ اين است كه اولاً: ازدواج موقت از نظر ماهيت با ازدواج دائمي تفاوت ندارد، اين دو از ازدواج پاره‏اي از احكام مشترك دارند، و پاره‏اي احكام مخصوص. تفصيل اين مطلب پيش از اين گذشت.
ثانياً: آيه سوره مؤمنون از آيات مكي است، در حالي كه آيه مربوط به ازدواج موقت از آيات مدني است. حكم ازدواج موقت به اجماع مسلمانان در مدينه نازل شده است. در حالي كه ناسخ بايد از نظر زمان پس از منسوخ باشد.
عجيب اين است كه هرگاه به آنان گفته شود: چرا آيه مؤمنون ناسخ ازدواج با كنيزان كه در سوره نساء آمده است نيست. آنجا كه فرموده است: (فمن لم يستطع منكم طولا ان ينكح المحصنات فما ملكت ايمانكم من فتياتكم المؤمنات) (نساء/ 25).
پاسخ مي‏دهند، آيه مؤمنون مكي است، ولي آيه مربوط به نكاح الاماء (ازدواج با كنيزان) مدني است، و مكي نمي‏تواند ناسخ مدني باشد. ولي اين مطلب را در مورد متعةالنساء (ازدواج موقت) فراموش مي‏كنند.[35]


فرضيه نسخ در روايات


درباره نسخ ازدواج موقت توسط روايات چند نكته را يادآور مي‏شويم:
1ـ برخي از روايت نسخ گفته شده است، اين حكم به شرايط اضطراري اختصاص داشته است، و با برطرف شدن آن شرايط، حكم مزبور نيز نسخ گرديده است.[36] در اين صورت اين سؤال مطرح مي‏شود كه احكام اضطراري تابع شرايط اضطراري‏اند، و شرايط اضطراري به زمان پيامبر(ص) اختصاص نداشته است. چنان كه مثلا حليت أكل ميته در شرايط اضطراري، به زمان صدر اسلام اختصاص نداشته، و هميشه در شرايط اضطراري جايز خواهد بود.
2ـ در مقابل اين دسته از روايات ديگري وجود دارد كه بر بقاي ازدواج موقت تا وقتي كه عمر از آن نهي كرد، دلالت دارند. اين مطلب را مسلم به چند طريق از جابر بن عبدالله انصاري روايت كرده است.[37]
3ـ با اين كه روايات نسخ بيانگر يك واقعه‏اند، در آنها اختلافات و تعارضهاي بسياري وجود دارد كه موجب قدح و وهن آنها مي‏گردد از نظر زمان و تاريخ اباحه و نسخ اختلافات ذيل به چشم مي‏خورد:
الف: سال فتح مكه، ب: سال فتح خيبر، ج: حجة الوداع، د: تبوك.[38]
مقتضاي اين اقوال اين است كه يك حكم در فاصله چند سال، چند بار تشريع و نسخ شده باشد. اين روش نه در اسلام سابقه دارد، و نه با علم و حكمت الهي سازگار است.
نكته قابل تأمل ديگر اين است كه بسياري از اين روايات از سبرةبن معبد جهني نقل شده است. وي ماجراي ازدواج موقت خود را نقل كرده است، در اين نقل نيز تفاوتها و تعارض‏هاي بسياري به چشم مي‏خورد. گاهي گفته شده است وي با پسرعمويش همراه بودند، و درباره ازدواج موقت با زني گفتگو كردند. و او ازدواج با سبرة را برگزيد، زيرا وي خوش‏سيما بود و ردايي گرانبها بر دوش داشت. و گاهي گفته شده است، او خوش‏سيما بود ولي ردايي كهنه داشت اما پسر عمويش بد‏منظر بود ولي ردايي گرانبها داشت. و گاهي گفته شده است، آن زن ازدواج با پسر عموي سبره را انتخاب كرد. گاهي گفته شده است، فردي كه با سبرة همراه بود از قبيله بني سليم بود نه از قبيله جهينه. گاهي نقد شده است سبره مهر ازدواج موقت خود را يك برد قرار داد، و در نقل ديگر آمده است كه وي با دو بُرد ازدواج كرد. روشن است كه با وجود چنين اختلافات و تعارضهايي روايات نسخ از چنان اعتباري برخوردار نيستند كه بتوان آنها را ناسخ حكم قطعي قرار داد. به ويژه آن كه با روايات دال بر عدم نسخ نيز معارضه دارند.
4ـ از ابن عباس روايت شده كه گفته است: «ما كانت المتعة الا رحمة رحم الله بها اُمّة محمد(ص) لولا نهيه (يعني عمر) عنها ما احتاج الي الزناء الا شفي»[39] مفاد اين روايت اين است كه متعه توسط پيامبر(ص) نسخ نشده است، بلكه عمر از آن نهي كرده است. اين حديث مؤيد حديث جابر است كه پيش از اين نقل گرديد.
5ـ طبري و ثعلبي در تفسير آيه (فما استمتعتم به منّهن) (نساء/ 24) يعني آيه مربوط به ازدواج موقت از علي(ع) روايت كرده‏اند كه فرمود: «لولا انّ عمر نهي عن المتعة مازني الاّ شقي»[40] اين مطلب از آن حضرت از ائمه اهل بيت(ع) به صورت متواتر نقل شده است. اين روايت نيز مؤيد حديث جابر در عدم نسخ ازدواج موقت توسط پيامبر اكرم(ص) مي‏باشد.
6ـ اين جمله از خليفه دوم مشهور است كه گفته است: «متعتان كانتا علي عهد رسول الله(ص) و أنا انهي عنهما و أعاقب عليها: متعة الحج و متعة النساء»[41] اين سخن به روشني بر اين مطلب دلالت مي‏كنند كه ازدواج موقت در زمان پيامبر(ص) نسخ نشده است، و عمر از آن نهي كرده است.
سخني از فخرالدين رازي
فخرالدين رازي اين نقل را مسلم دانسته و از آن بر منسوخ بودن ازدواج موقت استدلال كرده و گفته است: «خليفه اين سخن را در حضور صحابه پيامبر(ص) و آشكارا بيان كرده است. در اين صورت نمي‏توان گفت مقصود او اين بوده كه متعه همچنان بر مشروعيت خود باقي است. ولي من اجازه نمي‏دهم به آن عمل شود. چون اين معنا موجب كفر خليفه، و نيز كفر ديگر صحابه است كه با او مخالفت نكردند. پس بايد گفت: مقصود او اين بوده است كه اگرچه متعه در زمان پيامبر(ص) مباح و مشروع بود، ولي من مي‏دانم كه پيامبر اكرم(ص) آن را نسخ كرده است، بدين جهت اجازه انجام آن را نخواهم داد.»[42]
يادآور مي‏شويم در اين جا احتمال ديگري وجود دارد و آن اينكه نهي خليفه از دو متعه حج و ازدواج موقت، مسند به نسخ آن توسط پيامبر(ص) نبود، بلكه مستند به اجتهاد شخصي خود او بود. يعني استنباط او اين بود كه اين دو متعه به خاطر پاره‏اي مصالح در زمان پيامبر(ص) تشريع شد، ولي از نظر او آن مصالح در زمان وي وجود نداشت، بدين جهت آن را ممنوع كرد. بر پايه اين وجه، خواه اين اجتهاد را درست بدانيم يا نادرست، نه تكفير خليفه لازم مي‏آيد و نه تكفير ديگر صحابه پيامبر(ص)، در اين صورت بر مجتهدان اهل سنت است كه مصالح و مفاسد امور را بسنجد و درباره نهي خليفه تصميم بگيرند. چنان‏كه درباره متعه حج به نهي خليفه عمل نمي‏شود، الزامي بر پايبندي به نهي او درباره متعةالنساء (ازدواج موقت) هم وجود ندارد.
به عبارت ديگر، نهي خليفه از ازدواج موقت، نهي ديني نبوده، بلكه نهي مدني و سياسي بوده است. يعني او به عنوان خليفه و حاكم اسلامي در آن زمان ازدواج موقت را به صلاح امت اسلامي نمي‏ديده است، بدين جهت از آن نهي كرده است. ولي برخي از محدثان سطحي‏نگر از درك اين مطلب ناتوان بودند. و از سوي ديگر مي‏خواستند براي فعل خليفه محمل درست شرعي پيدا كنند، مسئله نسخ را مطرح كردند و گرفتار اين همه تهافت و تعارض در كلام خويش شدند.[43]


پاسخ به شبهات


مخالفان ازدواج موقت شبهاتي را مطرح كرده‏اند كه غالبا ناشي از نداشتن تصوير و آگاهي صحيح از ازدواج موقت يا برخي پيشداوري‏ها و ذهنيت‏هاي اشتباه در اين باره است. در اين جا برخي را مطرح كرده به آنها پاسخ مي‏دهيم:
1ـ هدف از ازدواج تشكيل خانواده و توليد نسل است. اين هدف از ازدواج دائمي حاصل مي‏شود، نه از ازدواج موقت كه هدف آن ارضاي غريزه جنسي است.[44]
پاسخ: در اين كه يكي از اهداف حكيمانه ازدواج توليد نسل و تشكيل نهاد خانواده است، ترديدي نيست، وي اين يگانه هدف ازدواج محسوب نمي‏شود، ارضاء غريزه جنسي از طريق مشروع و جلوگيري از انحراف و فساد در جامعه بشري و تأمين بهداشت روحي و سلامت اخلاقي نيز از ديگر اهداف مهم ازدواج است. هرگاه شرايط به گونه‏اي نيست كه بتوان از طريق ازدواج دائمي اين هدف را تحصيل كرد، ازدواج موقت يگانه راه معقول و مشروع آن خواهد بود. گذشته از اين، چه بسا كساني به انگيزه توالد و تناسل دست به ازدواج موقت مي‏زنند، و نه صرفا به قصد ارضاي مشروع و غريزه جنسي، زيرا چنان كه گفته شد، احكام مربوط به توالد و تناسل در هر دو ازدواج يكسان است.
2ـ ازدواج موقت با كرامت و شرافت زن منافات دارد، زيرا نوعي كرايه دادن انسان و جواز انسان فروشي است، كرامت زن اجازه نمي‏دهد كه در مقابل گرفتن وجهي از مرد خود را در اختيار او قرار دهد.
پاسخ:
چنان كه گفته شد، ازدواج موقت از نظر ماهيت با ازدواج دائمي تفاوتي ندارد، و آنچه زن از مرد مي‏گيرد. مهريه به شمار مي‏رود. در هر دو ازدواج مرد حق استمتاع از همسر خود را دارد، و در مقابل پرداخت مهريه به زن بر او واجب است. عقد ازدواج ـ اعم از دائمي و موقت ـ نوعي داد و ستد مالي و اجاره نيست، بلكه پيماني است مقدس كه بر اساس انگيزه‏اي معقول و مشروع ميان زن و شوهر برقرار مي‏شود، و پرداخت مهريه از احكام شرعي آن است. شگفت‏آور اين است كه كساني كه چنين ايرادي را بر ازدواج موقت مي‏گيرند، بهره‏كشي‏هاي شيطاني و شهواني كه در دنياي جديد از زن مي‏شود را از مظاهر تمدن و انسانيت مي‏شمارند.
كيست كه نداند امروز در جهان غرب، زيبايي زن، آواز زن، هنر و ابتكار زن، جسم و روان زن و بالاخره شخيت زن، وسيله‏اي ناچيز در خدمت سرمايه‏داري اروپا و امريكاست. چگونه است كه اگر زني با شرايط آزاد با يك مرد به طور موقت ازدواج كند، بر خلاف شرافت و كرامت زن اقدام كرده است، ولي اگر زني در يك عروسي يا شب‏نشيني و مجلسي لهو و لعب در مقابل چشمان حريص هزار مرد و براي ارضاي تمايلات جنسي آنها هزار و يك حركت نمايشي را انجام دهد، و حنجره خود را پاره كند، تا مزد معيني دريافت كند، برخلاف كرامت و شرافت زن عمل نكرده است!؟[45]
3ـ ازدواج موقت سبب بوجود آمدن فرزنداني مي‏شود كه از پناهگاه امن خانواده محرومند، و در نتيجه، به خيل فرزندان ولگرد و بي‏پناه مي‏پيوندند، و سرانجام دست به بزهكاري و انحراف مي‏زنند.
پاسخ:
اگر چه در ازدواج موقت توالد و تناسل ممنوع نيست، ولي تفاوت، آن با ازدواج دائمي اين است، كه مرد و زن بدون رضايت ديگري مي‏تواند از آن جلوگيري كند، اين حكم ويژه راه مناسبي براي جلوگيري از بحراني است كه در اشكال مطرح شده است، گذشته از اين، آنچه منشأ پديد آمدن نابساماني‏هاي اجتماعي و اخلاقي در مورد فرزندان بي‏پناه است، مسئوليت‏ناپذيري والدين است، و در اين باره فرقي ميان ازدواج موقت و دائمي وجود ندارد. هرگاه والدين، افرادي مسئوليت‏پذير و آگاه باشند، در تربيت و مراقبت فرزندان خود كوتاهي نخواهند كرد، و نابساماني‏هاي مزبور رخ نخواهد داد.
4ـ ازدواج موقت سبب مي‏شود كه با گذشت زمان، پدران و مادران، فرزندان خود را نشناسند، برادران و خواهران يكديگر را نشناسند و در نتيجه، چه بسا پدر و مادري با فرزند خود ازدواج كنند، و يا برادر و خواهري با يكديگر ازدواج نمايند.
پاسخ: ازدواج موقت به هيچ وجه با آنچه گفته شد ملازمه ندارد، مشكل مزبور ناشي از سهل‏انگاري پدران و مادران است، هرگاه آنان مطالب مربوط به زندگي زناشويي خود را ـ خواه موقت باشد يا دائمي ـ با دقت ضبط و ثبت نمايند، هيچگاه مشكل ياد شده پديد نخواهد آمد.
سوءاستفاده ممنوع
با كمال تأسف بايد اذعان كرد كه ازدواج موقت ـ بسان قانون تعدد زوجات و نظاير آن ـ توسط برخي از مردان و زنان مسلمان مورد بي‏حرمتي قرار گرفته است. مردان و زنان هوسباز، فلسفه و حكمت اين قانون مهم و ضروري اسلامي را زير پا گذاشته، و صرفا براي كامجويي و هوسراني به آن عمل كرده‏اند. اين سوءاستفاده از ازدواج موقت سوژه در دست مخالفان داده است تا آن را به عنوان امري مستهجن و موهن بينگارند و ترويج كنند. بدين جهت است كه ائمه اطهار مردان زن‏دار را از آن منع كرده‏اند، ولي در عين حال براي آنكه اهميت و ضرورت آن را مورد تأكيد قرار دهند، با عقيده اهل سنت كه سبب متروك شدن سنت نبوي(ص) گرديده است كه به وضوح در روايات ائمه طاهرين(ع) به چشم مي‏خورد.
امام صادق(ع) فرموده است: «يكي از موضوعاتي كه من هرگز در بيان آن تقيه نخواهم كرد موضوع متعه است.»[46] با اين حال امام كاظم(ع) علي بن يقطين را بر اين كه دست به ازدواج موقت زده بود مورد عتاب قرار داده و فرموده است: «تو را با ازدواج موقت چه كار، در حالي كه خداوند تو را از آن بي‏نياز كرده است.» و به ديگري فرمود: «اين كار براي كسي رواست كه خداوند او را با داشتن همسري از اين كار بي‏نياز نكرده است.» كسي كه داراي همسر است، فقط هنگامي مي‏تواند دست به اين كار بزند كه دسترسي به همسر خود نداشته باشد.»[47]
به هر حال، آنچه مسلم است اين است كه هرگز منظور و مقصود قانون‏گذار از وضع و تشريع اين قانون، و منظور ائمه اطهار(ع) از ترغيب و تشويق به آن اين نبوده است كه وسيله هوسراني و هواپرستي براي حيوان صفتان، يا وسيله بيچارگي براي عده‏اي زنان اغفال شده و فرزندان بي‏سرپرست فراهم كند.[48]

* درآمدي بر شيعه‏شناسي؛ علي رباني گلپايگاني، صص: 282ـ295


پی‌نوشت‌ها:


1 . الفلسفة القرآنية، عباس محمود عقاد، ص 73، به نقل از دكتر راسل.
2 . نساء(4) آيه 24.
3 . ر.ك: به جامع البيان، طبري ذيل آيه شريفه.
4 . صحيح مسلم، ج 4، ص 131 و مسند احمد، ج 6، ص 405 و فتح الباري، ج 9، ص 149.
5 . الكاشف، ج 1، ص 498 و تفسير الخازن، ج 1، ص 357.
6 . صحيح بخاري، ج 2، ص 168 و ج 6، ص 33 و صحيح مسلم، ج 4، ص 48 و سنن نسايي، ج 5، ص 155 و مسند احمد، ج 4، ص 426.
7 . فتح الباري، ج 9، ص 150.
8 . صحيح مسلم، ج4، ص 130، باب نكاح المتعه و صحيح البخاري، ج 7، ص 13.
9 . صحيح مسلم، ج 4ف ص 131، باب نكاح المتعه.
10 . صحيح مسلم، ج 4، ص 133، باب نكاح المتعة.
11 . زواج المتعة، ج3.
12 . معارج (70) آيه 29 و 31.
13 . تفسير فخر رازي، ج 10، ص 5.
14 . سرائر، ابن ادريس، ج 2، ص 624 و انتصار، سيد مرتضي، ص 114.
15 . صحيح بخاري، ج 3، ص 246 و صحيح مسلم، ج 2، ص 1027، طبع بيروت، دار احياء التراث العربي.
16 . صحيح مسلم، ج 2، ص 1023.
17 . نقض الوشيعة، سيد محسن امين عاملي، ص 298 و 303.
18 . النهايه، ابن‏اثير، ج 2، ص 488.
19 . تفسير فخر رازي، ج 10، ص 52.
20 . المستصفي، غزالي، ج 1، ص 124 و الاحكام، آمدي، ج 3، ص 139.
21 .ارشاد الفحول، ص 190 و الاحكام في اصول الأحكام، ج 4، ص 107.
22 . الاعتبار، ص 28 و 29.
23 . فتح الباري، ج 9، ص 150.
24 . شرح نووي بر صحيح مسلم، ج 9، ص 180.
25 . البناية في شرح الهداية، عيني، ج 4، ص 100.
26 . ر.ك به: الغدير، ج 1، ص 220 و الزواج المؤقت في الاسلام، ص 123 و المتعة، فكيكي، الاحكام الشرعية في الاحوال الشخصية، ج 1، ص 28.
27 . تفسير المنار، ج 5، ص 8.
28 . ر. ك: نظام حقوق زن در اسلام، ص 67.
29 . نظام حقوق زن در اسلام، ص 82.
30 . همان
31 . وسائل الشيعة: ج 14، ابواب المتعة، باب اول.
32 . مقصود اين است كه آنان كلمه «أجل مسمّي» را به عنوان تفسير به هنگام قرائت آيه اضافه مي‏كردند.
33 . تفسير ابن كثير: 2/244.
34 . مفاتيح الغيب: 10/51ـ52.
35 . سيد شريف الدين عاملي، الفصول المهمة: ص 74ـ75.
36 . صحيح بخاري: 3/246، طبع بيروت، دارالمعرفة. صحيح مسلم: 2/1027، طبع بيروت، داراحياء التراث العربي.
37 . صحيح مسلم: 2/1023.
38 . ر.ك: سيد محسن امين نقض الوشيعة: ص 298ـ303؛ شرف الدين عاملي، مسائل فقهية: ص 63ـ64؛ علامه اميني الغدير: 6/2255، شيخ محمد حسين كاشف الغطاء، اصل الشيعه و اصولها: ص 171.
39 . ابن الاثير، النهاية: 2/488، كلمه شفي، ابن اثير در معني الاّ شفا گرفته است: الا قليل من الناس.
40 . سيد شرف الدين عاملي، الفصول المسلمة: ص 79.
41 . فخرالدين رازي، مفاتيح الغيب: 10/52.
42 . همان: ص 54.
43 . اصل الشيعه و اصولها: ص 175ـ178.
44 . تفسير المنار: 5/8.
45 . استاد مرتضي مطهري، نظام حقوق زن در اسلام: ص 67.
46 . نظام حقوق زن در اسلام: ص 82.
47 . همان.
48 . همان.

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 11:1  توسط عبد الجواد  | 

 

 

 

 نهم ربیع الاول (عید الزهرا)

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 20:27  توسط عبد الجواد  | 

 

 

 

 

 

 

امام رضا(ع) در سال 148 هجرى قمرى يعنى حدود (1250) سال پيش در

شهر مدينه به دنيا آمد. پدر ايشان امام موسى بن جعفر(ع)، يعنى امام

هفتم شيعيان و مادرشان بانويى بزرگوار و خردمند به نام (تكتم) يا (نجمه)

 بود. امام رضا(ع) در همان سالى زاده شد كه پدربزرگ ايشان، يعنى حضرت

 امام جعفر صادق(ع)، به شهادت رسيد.


نام ايشان (على ) است، ولى بر اساس شيوه اى كه در ميان اعراب

مرسوم است، به وى (ابوالحسن) مى گفتند. اين گونه اسمها را (كنيه)

مى نامند. علاوه بر نام و كنيه، گاه عنوان ديگرى نيز به افراد مى دهند كه

 آن را (لقب) مى گويند. امام هشتم داراى لقب هاى متعددى است. از

 جمله معروف ترين اين القاب، (رضا)، (عالم آل محمد)، (غريب الغرباء)،

(شمس الشموس) و (معين الضعفاء) است. ناميدن هر فرد به اين نامها،

يعنى اسم، كنيه و لقب دليل خاصى دارد. گفته اند كه وى را به اين جهت

(رضا) لقب داده اند كه خدا از او راضى است.


دوران كودكى و جوانى امام در مدينه گذشت. اخلاق نيكو، دانش فراوان،

ايمان و عبادت بسيار از ويژگى هايى بود كه امام را مشخص مى ساخت.


شخصيت اخلاقى امام
از خوش اخلاقى امام سخن بسيار گفته اند. در اين جا به چند نمونه آن

توجّه كن و ببين كه امام در برخورد با مردم به چه نكات ريزى دقّت مى كرده

 است. همه اينها براى ما درس (چگونه زيستن) است:


ـ هيچ گاه با سخن خود، ديگران را آزار نداد.
ـ سخن هيچ كسى را قطع نكرد.
ـ به نيازمندان بسيار كمك مى فرمود.
ـ با خدمتگزاران خود بر سر يك سفره مى نشست و غذا مى خورد.
ـ هميشه چهره اى خندان داشت.
ـ هرگز با صداى بلند و با قهقهه نمى خنديد.
ـ هنگام نشستن، هرگز پاى خود را در حضور ديگران دراز نمى كرد.
ـ در حضور ديگران هرگز به ديوار تكيه نمى زد.
ـ به عيادت بيماران مى رفت.
ـ در تشييع جنازه ها شركت مى جست.
ـ از مهمانان خود، شخصا پذيرايى مى كرد.
ـ وقتى بر سر سفره اى مى رسيد، اجازه نمى داد تا به احترام او از جاى برخيزند.
ـ به پاكيزگى بدن، موى سر و پوشاك خود بسيار توجه داشت.
ـ بسيار بردبار و صبور و شكيبا بود.
اينها گوشه اى از اخلاق امام بود. آيا با داشتن اين اخلاق و رفتار نبايد خدا

 از او راضى و خرسند باشد؟ و آيا سزاوار نيست كه او را (رضا) بنامند؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 19:27  توسط عبد الجواد  |